قهرمان ميرزا عين السلطنه

859

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

كوريجان هستند و در سر اموال كوريجانيها ، ميان دو سه نفر آنها نزاع شده ، يك نفر از خود را كشته‌اند و حالا آن را هم به گردن كوريجانى گذاشته‌اند . بارى تلگراف را صدراعظم روانه كرد و صدر تلگراف دستخط شده بود تلگراف و حكم مخصوص به عضد الدوله بنويسيد رعايا و نصر الله خان را مرخص و آسوده كند . چرا تا حال مرخص نكرده . صدراعظم هم در زير آن با مداد به امين خلوت مرقوم داشتند به شاه عرض كنيد هرچه تلگراف مىكنيم عضد الدوله جواب نمىدهد و نصر الله خان را هم مرخص نمىكند . دستخط تلگرافى بشود شايد اثرى كند . شاه هم دستخط سختى تلگرافا فرمودند . صدراعظم هم برطبق آن تلگراف سختى به رئيس تلگرافخانهء همدان كرد كه نصر الله خان را از حبس بيرون آورده محترما به كوريجان روانه كن . ساير رعايا را مطمئن كرده مأمورين هركس در آنجاست خارج كن . تلگرافات سخت بود تا چه شود . آنچه نبايد بشود شد . تا چه مجازات بدهند و چه قسم اين اموال غارت شده را مسترد دارند . وضع عز الدوله حاصل سال گذشته و ماليات آنجا به غارت رفت . حال هم وقت كشت و زرع [ است ] رعيت پراكنده و متوارى ، ما كه مداخل و منافع ديگرى نداريم . اين بود و از ميانه رفت . حال ما كه در اين دوره اين‌طور باشد ، من‌بعد چه خواهد بود . خوب مثلى شاهزاده معز الدوله زد ، گفت دده سياهى داشتم وقتى كه ميل شوخى و سرگرمى مرا داشت مىگفت « عروسىخانه را مرغى را عزا ، عزاخانه را مرغى را عزا . » حال ما به حال آن مرغ شبيه است . امروز كه عروسى است حال ما اين و روزگار چنين ، فردا كه خداى نخواسته طورى ديگر شود آشوب و فتنه بشود حال ما بدتر و روزگار سخت‌تر . خداوند را شكر بايد كرد . در هيچ زمانى و عهدى برادر و اقرباى پادشاه اين قسم گرفتار و محتاج و توسرىخور نبوده‌اند ، وانگهى برادرى كه به جاى طفل اوست و از سن چهار سالگى در وثاق او نشو و نما كرده و پدر به خود نديده و به جاى پدر او را ديده و تاكنون خدمت كرده است به سالى شش هزار تومان با اين خرابيها و گرفتاريها و اولاد زياد و مخارج فوق العادهء طهران قناعت كرده و آنقدر ناملايم بايد ديد كه بدتر از صد هزار فحش و كتك و تنگى معيشت و گذران است . از اول به ما ظلم شده . آن حكايت اول همدان و مغضوبى چندين سال بدون جهت و سبب ، آن حكايت خانىآباد و وزير دفتر و مرارت چندين سال ، آن حكايت عماد السلطنه و آجودانباشى ، آن حكايت فوت صنيع الملك و غارت اموال او و بدناميهاى من ، آن حكايت همدان و گرفتن والدهء مهدى خان ، آن حكومت ملاير و عماد السلطنه و خرابى و بدناميها . هريك كتابى عليحده لازم دارد . به اين مختصر درست نمىآيد . با اين تفاصيل وقتى سر مرحمت مىافتند حكومتى مثل ملاير يا همدان مىدهند ، آن هم آخرش آن‌طور كه كاش هرگز ندهند . اين هم حال دهات . آن هم حال يك باغ شمران . مواجب هم كه نمىرسد ، اگر برسد كليهء شش هزار تومان را بايد بعلاوهء [ مبلغى ] به