قهرمان ميرزا عين السلطنه
857
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
خوشبختى عضد الدوله و سيف الدوله عضد الدوله طفره زد محض احوالپرسى سيف الدوله ملاير رفت . نصف ايران مسخر عضد الدوله و پسرهايش است . عين الدوله پيشكار كل مملكت آذربايجان شده . در استراباد و گرگان و شاهرود و بسطام [ و ] سمنان و دامغان امير خان سردار فرمانفرمائى مىكند . خودش در همدان ، سيف الدوله هم حاكم ملاير و تويسركان شده . با وجود اين مكنت و شأن باز راحت و آسوده نمىباشند . متصل مشغول اسبابچينى و لجاجاند . خوشبختترين مردم اين عهد است . كارش از تمام مردم بهتر ، عمرش از هفتاد گذشته باز دست از جور و ستم برنمىدارد . خداوند خودش حكم كند . منافع امسال دهات به كلى زمين خورد . فسيعلمون الذين ظلموا اى ينقلب المنقلبون . شاه و خانهگردى يكشنبه 29 جمادى الاولى - خانهء ميرزا على خان به عروسى دعوت داشتيم . دختر ميرزا رضا قلى خان را براى پسرش گرفته . جمعى بودند . يكشنبهء گذشته هم اعليحضرت خانهء عزت الدوله تشريف برده از آنجا خانهء فخر الملك ، يعنى به اين ترتيب : اول خانهء معتمد الملك پسر عزت الدوله از آنجا به اندرون ، بعد به حياط سپهبد و خانهء فخر - الملك . خانهء حاجى ملا لطف الله روضهخوان جلوى خانهء فخر الملك است . در باغش باز بود سرى هم آنجا كرده . ملا لطف الله يك جلد كلام الله مجيد تقديم كرد . خانهء فخر الملك خيليها جمع بودند . بعد اندرون تشريف بردند . نواب عليه و همشيرهها بودند . من و معتضد السلطنه و تولوى خان هم رفتيم . از بس زن جمع شده بود شاه فرصت تماشاى كلفتها و كردها را نكردند . مقصود از تشريففرمائى ديدن كردها بود و حال آنكه دو سه نفر بيش نيست ، آن هم چرك و كثيف و بدگل . دويست تومان و يك طاقه شال بيرون ، دو قاليچه و يك كلاه كردى زنانه اندرون تقديم شد . خانم خواست حكايت همدان را بگويد . از اطاق بيرون آمد تا دم در دنبال كردند ايست نكرده به عجله تشريف بردند . جواب تلگرافها نرسيده . حضرت و الا هم متصل عريضه مىكند . از همدان هم متصل تلگراف مىرسد . مأمورين هستند . نصر الله خان به حالت ناخوش در محبس است . تلگراف عضد الدوله تلگرافى از عضد الدوله صدراعظم نشان داد ، خيلى تماشائى بود . نصر الله خان را شريك و همدست ، همنام دزد قلم داده بود و همهجا « ناسيد » خطاب شده بود . نوشته بود اگر جزئى اهتمامى بفرمائيد اموال بسيار از نصر الله خان بروز خواهد كرد . ساعد السلطنه خيلى خدمت كرده دربارهء او التفات بفرمائيد . من كه پير شده [ ام ] و خود را قابل مراحم حضرت عالى نمىدانم . و حال آنكه اين نصر الله خان از سادات تفرش است و داماد همين آقا سيد على اكبر