قهرمان ميرزا عين السلطنه
843
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
آدم عايدش شود بايد غرور و تكبر پيدا كند . عضد الملك گذشته از اين دهات املاك بسيار در زرند و ساوه و شهريار و برقان دارد . چاى و عصرانه خورده نماز كرديم . حكيمباشى هم بود . نيمساعت به غروب مانده شهر آمديم . شب را هم آقاى عماد السلطنه نگاه داشت يعنى اسباب نگاهدارى را كاملا فراهم آورده بود و از شبهاى خوب بود . آمد بر من به چشمكان خوابزده * سر تا به قدم به عنبر ناب زده همچون دل من دو زلف را تاب زده * رخ چون گل نو شكفته بر آب زده صبح زود بيدار شده خانهء شاهزاده خانم رفتيم . شاهزاده والى پسفردا شهر مىآيد . از آنجا خانهء حضرت و الا رفتم . عصر منزل آمدم . شاه و خواهر باغبانباشى جمعه 14 ربيع الثانى - هواى شهر كمى خنك شده مردم از بامها پائين آمده به اطاقها رفتهاند . شاه پريشب شهر تشريف آوردند . هرچند شب يك بار با خانمباشى مرافعه دارند . هنوز راضى نشده و خواهرش را اندرون نياوردهاند . شاه خيلى اصرار دارد و با يك دل دودل مىخواهد بردارد . نمىتواند ترك باشى را كرده او را بياورد و نه دست از محبت آن يكى كشيده راضى مىشود ديگران ببرند . هروقت اظهارى به باشى مىكند يا آنكه از خارج آدمى نزد پدرش روانه مىكند دو سه شب باشى قهر مىكند . به هزار مرافعه و تعارفات زياد راضى به صلح مىشود و چندى حرف نمىزند . باز تجديد مىكند . باشى هم معتبر شده . از انيس الدوله گذشته است ، جوان و خيلى بهتر هم هست . پريشب كه شاه شهر آمده بود باشى قهر بود . به ورود شهر آدم فرستاده چهاردست لباس بسيار اعلى خريده با پارچه جواهرى غروب شمران روانه كرده هرقسم بود دو ساعت از شب رفته خانم را آوردند . فخر الملك براى شاهزاده والى گفته بود و او براى من بيان نمود كه آغا بشارت خواجه وارد شد . فرمودند هان آوردى ؟ بلى قربان هرقسم بود تشريف آوردند . مجد الدوله شام زود زود زود بده . تعريف پيشخدمتها از شاه هروقت لباس تازهاى يا جواهر و نشان و كلاه خوبى شاه مىپوشد و مىزند برحسب رسم پيشخدمتها تعريف مىكنند . ماشاء الله اين سردارى خيلى خوب به شما مىآيد . خيلى بهتر شدهايد . ماشاء الله مثل جوان چهارده ساله هستيد . ديگرى مىگويد هيچ جوانى به پاى شما نمىرسد . خصوصا اين كلاه و شير خورشيد تازه ، بهبه ! فورا شاه به آينه نگاه كرده اگر هزار كار در ميانه باشد زمين گذاشته سمت اندرون و به عمارت باشى تشريف مىبرند . خودى نشان داده بعد بيرون تشريف مىآورند . وضع مزاجى و سلامت شاه عيش و راحتى را خداوند براى اين شاه تمام كرد . هيچ هارونى و هيچ بهرامى عمرشان به اين خوشى و راحتى نگذشته . يك شب عيش و سلامت مزاج اين شاه را