قهرمان ميرزا عين السلطنه

812

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

است . زمينها زق‌دار « 1 » [ است ] و محض آنكه زراعت كنند نهرها كنده‌اند كه زمين خشك شده قابل زراعت بشود . خيلى به سختى از نهرها گذشتيم . تمام باطلاق [ است ] و اگر بىاحتياطى شود اسب و آدم فرو مىرود . جاهاى كثيفى كجور دارد . نه ييلاقيت و نه قشلاقيت آن معلوم است . بىصفا [ ست ] . يك دانه درخت در تمام اين جلگه پيدا نمىشود مگر در جنگلها . عصر كمى باران آمد هوا خنك شد . ايزده سه‌شنبه 14 - بعد از ناهار چادر صدراعظم رفتم نبود . مدتى منزل نايب ناظر نشستم ، دائى جانم آنجا بود . بعد اتفاقا « 2 » چادر صدراعظم رفتيم . بين خواجه‌وندها و آخوندهاى فيروزكلا نزاع شده بود ، اصلاح دادند . قبالهء ايزده و ساير احكام عزت الدوله و پسرهايش را نشان دادم . گفتم حضرت و الا مىفرمايند من ملك نزاعى لازم ندارم . مقرر بشود تنخواه مرا بدهند . به احكام و مهرهاى اعتماد الدوله و سپهبد و سجع مهر عزت الدوله خنده‌ها شد و مضمونها گفته شد . ركن الدوله و مستشار ركن الدوله باز با وزيرش مستشار برهم زده اين دفعهء بيستم است . خيلى بد گفتند . دور نيست همين چند وقت معزول شود . صاحب ديوان هم حاضر است . امروز هم مرخص شد صبح با حاجى امين السلطنه به شهر برود . حاجى امين السلطنه چند مأموريت دارد . يكى اصلاح بين ركن الدوله و مستشار است . بعد چادر معتضد السلطنه رفتم . آقاى عماد السلطنه آنجا بود . نايب ناظر آمد معطل كرد . شب شد با وجود آنكه فانوس داشتيم يك ساعت بيشتر معطلى فراهم آمد تا از نهرها گذشتيم . هر ده قدم فاصله يك نهر است . يك ربع بايد گرديد تا گدارى پيدا كرد و به صعوبت گذشت . شب هواى خوبى داشت . الحمد لله خوش گذشت . امروز هم رضا بيك را فرستادم تا عصر عقب توله گرديد پيدا نشد . در اين چند روزه تمام را جويا بوديم . مأمور از انتظام الدوله گرفتيم ده به ده چادر به چادر هرچه گشتيم پيدا نشد . افسوس خيلى خوب توله‌اى بود . چقدر انس داشتم . نمىدانم كدام پدر سوخته دزديده . مىگويند كار خواجه‌وندهاست و گويا همين‌طور هم باشد . از مأمور و گرديدن كه ثمرى نبخشيد . از اين‌جا هم كه گذشتيم ابدا پيدا نخواهد شد . جاى چادر و مكان گم شدن توله در مدنظرست هروقت نظرم مىافتد احوالم منقلب مىشود . خدا لعنتش كند . چادر زرى اصفهان چهارشنبه 15 - ديشب فراش خبر كرد صبح در ركاب مبارك سوار شويد . قبل از وقت سوار شده مدتها بيرون اردو ايستاديم . بعد حضرت و الا به چادر امجد -

--> ( 1 ) - ظاهرا تلفظى است از « زه » . ( 2 ) - به اتفاق .