قهرمان ميرزا عين السلطنه

811

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ناظر برويم . از قضا در چادر دبير حضور بود . ابو القاسم خان كاشانى برادر بطنى آجودان مخصوص هم بود . اين هم ارث از آجودان مخصوص دارد و خيلى بامزه مىباشد . به اصرار زياد نايب ناظر جمعا لخت شديم . ابو القاسم خان كاشى بازى درآورد ، بىمزه نبود . بعد بيرون آمده چادر معتضد رفتيم . بسيار خوب شطرنج بازى مىكند . كاشيها تماما شم القمار دارند . يك نفر شاطر شاهى امروز در دريا غرق شد . اسباب انزجار اهل اردو از آب رفتن شده . خدايش رحمت كناد مرد احمقى بود . ساعت پنج منزل آمديم . يكشنبه 12 - صبح معتضد السلطنه رفتند . احوال من خوب نبود . خيلى كسل بودم به آب نرفتم . شاه سوار شده به سمت ديگر رفتند . حضرات باز همان‌طور شلوغ كرده بودند . دوربينها بود كه از اطراف به سمت آنها كشيده شده بود . امين السلطنه آمد چادر فخر الملك . او هم با آن همه امانت و تقدس نگاه مىكرد . حقيقت تماشا هم داشت . اما تشخيص داده نمىشد ، فقط آدمى پيدا بود . تا عصر حالم خوش نبود . آب رفتن را استخاره كردم خوب آمد . فورا لخت شده به آب رفتم . خيلى احوالم بهتر شد . بلكه به كلى تا يك ساعت از شب رفته رفع كسالت شد . منزل فخر الملك رفتيم . شام را حضرت و الا غروب ميل فرمودند كه بنهء زيادى شب برود . تا ساعت چهار چادر فخر الملك به صحبت گذشت . نايب ناظر آمد . دو سه ساعت شطرنج با آقاى عماد السلطنه بازى كرد . تمام را مات شد . اول رجزها مىخواند و چيزها مىگفت كه به نوشتن درست نمىآمد . با آن همه غرور باخت . با خفت تمام رفت . هوا گرم است . امروز عصر درجهء 27 بود . ماهتاب خوبى داشتيم . كنار دريا مصفا بود و هوايش خنك‌تر . دريا آرام [ بود ] مثل آينه به نظر مىآمد . ابدا تلاطمى نداشت . عيش عمومى عيش عمومى در كنار دريا واقع نشد ، نه قايقى ، نه كشتى ، نه آتش‌بازى . هيچ چيز نبود . آن موزيك كه عصرها مىزدند اين دو روز هم صدايش نيامد و حال آن‌كه خيلى خوب بود . اگر در قايقها نشسته كنار دريا مىزدند و مردم تماشا مىكردند خصوصا اگر شب باشد و قايق هم چراغان باشد . عيش و راحتى را فقط براى وجود مبارك مىخواهند . ابدا به عيش عمومى شاه راضى نيست و خيلى دوست دارد كه هيچ كس جز خودش راحت و آسوده نباشد . يك عيش عمومى مدت العمر برپا نكرده [ و ] هرچه از قديم بوده منسوخ نموده‌اند . دوشنبه 13 صفر - صبح سوار شده معطلى فراهم نيامد . زود سوار شدند . خيلى گرم بود . دريا را وداع كرده به جنگل داخل شديم . پائين گردنه ناظم الدوله جلوى بارها را گرفته بود . نصف حرم رفته بود . معطل آمدن شاه و گذشتن ساير دسته‌جات حرم بود . مردم غالب بارها را ديشب فرستاده‌اند . با ابو القاسم خان و نسقچىباشى صحبت‌كنان مىرفتيم . پنج ساعت تمام راه رفتيم . نزديك منزل سابق ناهار افتادند . بعد از ناهار حضرت و الا زود رفتند ما هم از عقب . هوا گرم آبها گرم و بد . از كاليچه‌رود گذشتيم . اردو را به شهر كجور برده‌اند . جاى كثيفى است . تمامش نهر