قهرمان ميرزا عين السلطنه

809

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

محمد حسين ميرزا آمدند . عبد الحسين خان بقدرى از رفتن آب مىترسد كه حد و حصر ندارد . ترك به اين كم‌جرأتى نديده‌ام . مثل رضا بيك است دو درجه بدتر . درب خانه نمىرود مبادا شاه حكم كند به آب برود . صبح مىخواهد فرار كند . محشر سراپرده در سراپرده محشر است . يك جهت سوارى شاه محض آنست كه حضرات پر داد بيداد مىكنند . تماما لخت شده‌اند . بعضيها كه خيلى مستورى دارند يك چادر سياه سركرده‌اند ، اما آنقدر بىچادر در ميان آنها هست كه چادريها جلوه نمىكنند . چادر ما دور است . آنها كه نزديك هستند تماشاى كامل مىكنند . خيليها لخت شده‌اند و از توى آب تماشا مىكنند . دو قايق هم هست كه اجزاء عزيز السلطان سوار مىشوند و متصل از جلوى سراپرده مىگذرند . معلوم است به آن نزديكى محض چه مىروند ، چادر بختياريها پائين چادر معتضد السلطنه است . دوربينهاى خوب دارند ، متصل نشسته و تماشا مىكنند . رويهم رفته اين كار بيقاعده‌اى است . البته وقتى اين همه زن كه شهرت خوبى آنها عام است و همه كس ميل ديدار آنها را دارد به اين نزديكى لخت شوند وضيع و شريف از مشاهده ناگزيرند . كسى كه آنها را هيچ وقت در چادر و چاقچور نديده و حالا ممكن شود بىستر عورت ببيند البته نگاه خواهد كرد و انواع حيله را به جهت ديدن صورت خواهد داد . در نگاه كردن مردم بىاختيار بودند و حق هم دارند . انصاف هم نيست يك نفر آنقدر زن همراه داشته باشد و ديگران هيچ . درياى خزر عصر مجددا به آب رفتيم . دريا خيلى ساكت بود . طول درياى خزر از جنوب به شمال دويست فرسنگ است ، عرض آن از مشرق به مغرب پنجاه فرسنگ . بزرگترين درياچهء دنيا محسوب است . آبش شور و بدطعمتر از ساير درياها است . بنادر مشهور اين دريا : حاجى ترخان ، بادكوبه ، انزلى ، مشهدسر ، بندر جز ، ازون آده ، فرح‌آباد است . رودخانهء بزرگ كه داخل اين دريا مىشود يكى ولگا [ ست ] كه بزرگترين رودخانه اروپ است ، ديگرى اورال ، كر ، ارس ، بابل ، اترك ، هراز . در عهد شاهنشاه مبرور اين دريا به دولت روس واگذار شد ، يعنى اجازهء كشتيرانى داده شد و الان متجاوز از دو هزار كشتى دولتى و تجارتى روس در عبور و مرور است . رعاياى ايران و دولت ايران فقط يك كشتى كوچك در مرداب انزلى و چندين كشتى بادى دارند . طورى دريا را صاحب شده‌اند كه اگر بخواهند حالا كشتى بخرند نخواهند گذاشت . چنانچه پريروز كه وارد شديم قايق كوچكى جلوى سراپرده از كشتى بزرگ بارى كه در مقابل لنگر انداخته و مال تجار مازندرانى است آمده بود بيرق سفيد و قرمز دولت روس را بالا كشيده بود . اعليحضرت پرسيده بودند بيرق كيست گفته بودند بيرق روس ! اوقات مبارك تلخ شده بود . جواب گفته بودند قدغن كرده‌اند كه هر كشتى و قايقى كه در اين درياست بايد بيرق روس را داشته باشد و الا ضبط ديوان مىشود و ما مجبورا