قهرمان ميرزا عين السلطنه
804
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
آمدم . آتشبازى مفصلى كردند . خيلى تماشا داشت . فردا گفتند كوچ است . اعليحضرت براى خاطر عيدى معمولى فرار كردند . بعد از آتشبازى صداى رضا و محمد درآمد . نوبل ، نوبل مىگفتند . پرسيدم گفتند از صداى خمپاره و ديدن آتشبازى فرار كرده و به كوه رفته . هرچه گفتند پيدا نشد . من خاطرجمع بودم كه اگر به كوه رفته خواهد آمد . چون اول چادر چادر ماست و در نزديكى چادر ديگرى نيست . در اردو هم اگر برود پيدا خواهد شد . با وجود آنكه يقين داشتم اردو نزديك نيست و نخواهد رفت . مختصر شب را به خيال و واهمه خوابيدم تا فردا چه شود . ورود صاحبديوان دوشنبه ششم شهر صفر - تا وقت رفتن توله پيدا نشد . هرچه فكر مىكنم نمىدانم چه قسم شده . در تكليف متحيرم . رضا و محمد بيك را آنجا گذاشته به منزل صدراعظم رفتيم . خواب بود . صاحبديوان آنجا بود . از كرمان طهران آمده و از آنجا به اينجا . با وجود كبر سن و اين همه مكنت باز طمع مانع از راحتى است . متصل در تلاش و گفتگو است . هشتاد سال متجاوز دارد . آنى از فكر حكومت و رياست فارغ نيست . صدراعظم بيرون آمد . اغلب محترمين اردو بودند . آجودان مخصوص حكايتى از زمين خوردن كدخداى « قونيك » « * » و مردنش گفت كه اهل مجلس از خنده هلاك شدند . حقيقت در صحبت اول شخص است . حاجب الدوله سخت زمين خورده دكتر اشنيدر زود رسيده و خوب از عهده برآمده . استخوان آرنج خورد شده بطورى كه تيزى استخوان سردارى و قبا را پاره كرده گوشت را شكافته و استخوان را طورى جابهجا كرده است [ كه ] با تخته بسته تا كى خوب شود . مثل سلام نزديك بيرون تشريف آوردن شاه جلوى سراپرده صف كشيده اعليحضرت با سردارى ماهوت مشكى يقه خز و كلاه قزاقى شير و خورشيد الماسدار ، چتر به دست ، چكمهء براق پوشيده بيرون آمدند . جلوى صف ايستاده فرمودند اين هم مثل سلام مىماند . سال گذشته خوب سلامى گرفتيم . در كلاردشت بود . اردو هم خوب جائى بود . صدراعظم قدرى دعا كرده جوابهاى مناسب وقت داد . به حضرت و الا هم اظهار التفات فرموده بعد پيشخدمتى صدا فرموده چند دانه پنج هزارى جهت سربازها و شاطرها دادند . دانه دانه مىشمردند . زيادى از اندازه بيرون آورده بودند . هرچه دستبهدست كردند شايد چند دانه را مجددا داخل جيب كنند نشد . لابد تمام را دادند . گويا ده دوازده دانه مىشد . شكستن دست حاجب الدوله سوار شده ما هم از دنبال . راه بد و تمام جوى بود . نيمساعت رفته به چادرهاى حاجب الدوله رسيديم . پياده شده به احوالپرسى رفتند . بيچاره به حال خرابى افتاده
--> ( * ) از آبادىهاى ورامين است .