قهرمان ميرزا عين السلطنه

805

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بود . پاى اسب به چالهء خيلى كوچكى فرورفته و معلق شده . عمدهء صدمه از « قالطاق » زين وارد آمده و دكتر اشنيدر مىگفت هشت روز ديگر ممكن است دست را به گردن آويزان كند و پس از هشت هفته خوب خواهد شد . اگر اين حكيم نبود حكما اطباء ديگر بدتر مىكردند و محتاج به بريدن مىشد . توى چادر طورى جمعيت كردند كه چه نويسم . اطباء تماما بودند . هريك چيزى مىگفتند . ديگران هم همين‌طور . اعليحضرت خيلى اظهار التفات فرمودند . بيشتر براى وجوهى بود كه تهيه شده بود . يكصد و ده ليرهء انگليسى ، دو طاقهء شال ، يك اسب ! بعلاوه فخر الملك و كشيكچىباشى هم نفرى پنجاه تومان محض دوستى حاجب الدوله گذاشته بودند . آن وجه و غيره را هم برادرها اجماعا تقديم كرده بودند . از شدت جمعيت شاه زودتر رفت . صدراعظم و اغلبى نشستند . بعد چادر ديگر كه مال فخر الملك بود رفتيم . ناهار چيده بودند . بعد از ناهار بناى بازى شد . اول شطرنج ، بعد آس . از همه خنده‌دارتر بازى تختهء آجودان مخصوص بود با امين حضور . از يك تماشاخانه بهتر بود . من از بس خنده كردم حالت بلند شدن نداشتم . صدراعظم خيلى برد . بليتى يك پنج هزارى بازى مىكردند . يك ساعت و نيم به غروب مانده سوار شده منزل آمديم . اردو خيلى نزديك بود . اول اردو منزل داريم . « بند ثبت » معتضد السلطنه نزديك است . امروز « بند ثبت » خودش را به صدراعظم به چهل و پنج تومان فروخت تا پول بازى راه افتاد . هيچ كس قرض نمىداد . قدرى هم باخت . از بس اصرار مىكند لابد خواهد باخت . كاليچه‌رود محل اردوست . آبادى ندارد . از اين دره بايد به لب دريا رفت . شب معتضد السلطنه آمد . خيلى خوش گذشت . فخر الملك همانجا نزد حاجب الدوله مانده است . حمايت شاه از جنگل سه‌شنبه هفتم - صبح آمد . اعليحضرت سوار شدند . از عقب رفتيم . قدرى رفته به جنگل بسيار خوبى رسيديم . درختهاى بلند داشت . مه زيادتر شد . اين كدير هميشه مه و بارندگى دارد . هيچ وقت آفتاب نمىبيند . جاى باصفاى خوبى بود . ده قشنگى است . خانه‌هاى قشلاقى تك‌تك با شيروانيهاى خوب از دور خيلى نمايش داشت . مثل عمارات فرنگ به نظر آنها كه ديده‌اند مىآيد . فرمودند عكس ده را انداختند . بالاتر از ده رفتيم جنگل را خيلى تراشيده بودند . از هشت سال به بعد خيلى از جنگل كسر شده بود . اعليحضرت خيلى متغير شدند . فرمودند اگر اين دفعه ببرند و آتش بزنند بگيرند سر ببرند تا ترك كنند . بالاتر از ده در چمنزارى نزديك جنگل ناهار افتادند . در چادر صدراعظم بوديم . مه زياد شد . « شى » و باران متصل مىآمد . آس‌بازى شد . معتضد - السلطنه خيال داشت چهل و پنج تومان را هم تقديم كند . به اين اسم كه « بند ثبت » را از شهر براى تقديم حضور مبارك آورده بودم ، در اين مجلس مناسب نبود و به آن