قهرمان ميرزا عين السلطنه
803
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
طراحيها مىتوانستند تصور كنند و بكشند . از آقاى عماد السلطنه هم جلو افتاده تندتر آمدم . قطره قطره باران هم مىآمد . به زحمت از شترها رد مىشدم . راه مفصلى بود . البته دو برابر راه « شاهتاجر » مسافت داشت . يك ساعت و ربع به غروب مانده نزديك اردو رسيدم . بين هزار خال و . . . « * » چادر زده شده بود . جاى بدى ، بىدرخت ، بىسبزه ، بىآب [ بود ] . چادر هيچ كس نرسيده بود . فقط از سراپردهء شاه دو چادر قرمز اعليحضرت و چند تخته « تجير » زده شده بود . بارهاى ما يعنى مفرش و آشپزخانه و سيزخانه با من وارد شد . نگاه داشتيم ، گفتند چادرها نصف شب نخواهد رسيد و نوكرهاى ما هم مثل ساير مردم تك تك آمده هيچ كس نبود . قدرى ايستاده آقاى عماد السلطنه رسيدند . اتفاقا به ده كوچكى كه بالاى اردو بود رفتيم . مردها تماما روى پشتبام رفته زنها در اطاقها و در اطاق بسته . هرچه التماس كرديم ، فحش داديم بلكه يك اطاق كثيف امشب بدهند به جائى نرسيد . مأيوس شده آمديم . شاه تشريف آورد . چادر ، پوش ، قلندرى حضرت و الا فرمودند به همان آفتابگردان قناعت كنيم . هرچه گشتيم آبى پيدا نشد كه كنار آن منزل كنيم . بالاى اردو در بغله كه نزديك آن چشمهء خيلى كوچكى است ابو القاسم پيدا كرده بود آنجا رفتيم . آفتابگردان هم نرسيد ، متحير بوديم . تمام اهل اردو گرفتار و همينطور سرگردان بودند . مغرب چند بار چادر رسيد . زمين خيس ، چادر خيس ، فرش خيس ، چه بنويسم . هر قسم بود چند چادر زدند . پوش كوچك حضرت و الا تشريف بردند . ما در قلندرى رفتيم . حرم يك ساعت از شب رفته آمد و تمامشان در همان دو پوش جمع شدند . ساعت سه كمى آسوده شديم . ناتمامى كارها آمدن باران را لازم داشت . حقيقت امروز تفضلى به مردم شد . اگر باران مىآمد بدتر و سختترين اوقات بود . ابو القاسم شام را به موقع داد . خيلى اسباب امتنان شد . جاى آشپز الموتى و آب گرمى خالى بود . معقول آشپز خوبى اين سفر داريم . ابو القاسم هم اول نظارت است . دقتى دارد و خوب مواظب است . آتشبازى يكشنبه پنجم - ديروز و امروز تمام را منزل بوديم . آفتاب اين دو روز جانى تازه به همه داد . همه از فضل خدا راحت و خشك شديم . حقيقت جاى هزار گونه تشكر است . حمام در چادر رفتيم . بعد من سوار شده منزل معتضد السلطنه رفتم . آقاى عماد - السلطنه و حضرت و الا هم سوار شده بودند . گفتند حاجب الدوله به يورت كاليچه رود براى تعيين جا و مكان مىرفته بين راه از اسب زمين خورده و دستش شكسته به حالت مغشوشى آنجا منزل كرده است . فخر الملك و برادرهايش تماما آنجا رفتهاند . منزل
--> ( * ) در اصل سفيد است .