قهرمان ميرزا عين السلطنه
802
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
دو خواهر انتظام الدوله جمعه سيم - صبح نمنم باران مىآمد . بعد الحمد لله ساكت شد . چادرها را به هر نحو بود برچيدند . جز پوش بزرگ كه ممكن نبود حمل شود . حرم دسته دسته آمده گذشت . نزديك بوديم ، خبر آوردند شاه سوار شده از راه يوش تشريف بردند . سوار شده از عقب رفتيم . حرم و آنچه بار قاطرى بود از راه « شاهتاجر » كه ميانبر است رفتند . پيشخانه از اين راه رفته كه شاه تشريف برد . درهء باصفائى بود . آفتاب شد . هواى خوبى داشت . پائين قريهء يوش اعليحضرت ناهار افتادند . يوش قريهء بزرگ آبادى است . موطن اصلى انتظام الدوله مىباشد . خانههاى خيلى قشنگ داشت كه اقوام انتظام الدوله ساخته بودند . به قول صدراعظم مسقط الرأس دختر ابا بكر است ، كنايه از عايشه خانم حرم اعليحضرت همشيرهء انتظام الدوله است . دو خواهر انتظام الدوله را اعليحضرت در عقد انقطاع دارند . از ليلى خانم دخترى هم به عمل آمده ملقبه به افتخار السلطنه . بزرگ هم هست به پسر انتظام الدوله نامزد شده و از داماد خيلى بزرگتر است . انتظار عروسى فقط تكليف شدن داماد است . ناهار را خدمت صدراعظم خورديم . آجودان مخصوص خيلى بامزه صحبت مىكرد . بعد از ناهار زود شاه سوار شد از عقب رفتيم . از بس صدراعظم تند مىرفت همراهان يكى يكى عقب ماندند . آخر خودش و دو نفر نوكر باقى مانده بودند . گردنهء خيلى خيلى معضلى بود . بالاى گردنه مه تشريف آورد . غالب اوقات حالت اين گردنههاى بين نور و كجور همين است . يك سمت آفتاب و طرف كجور هميشه مه است . دو سه مرتبه خودم ديدهام . كمكم مه زياد شد بطورى كه از ده قدمى چشم كسى را نمىديد . فقط زير پاىمال پيدا بود . كوه كمكم جنگل و بوته پيدا كرد . هرچه مىرفتيم درخت زيادتر مىشد . افسوس كه مه بود و چشماندازى نداشتيم . شاه در آفتابگردان صدراعظم پيشخانه هنوز نرسيده بود و راه مسدود بود . اعليحضرت به چاى افتادند . آفتابگردان خودشان نرسيد ، به آفتابگردان صدراعظم تشريف بردند . فورا صدراعظم يكصد پنج هزارى تقديم كرد . قدرى از آن را شاه به همراهان تقسيم فرمودند . يك دانه به حضرت و الا ، يك دانه به عماد السلطنه ، يك دانه هم به من مرحمت شد . اول دشتى است كه در اين سفر شده . براى صدراعظم و حضرت و الا چاى التفات فرمودند . من و عماد السلطنه سوار شده آمديم . پيشخانه از ديروز تا حال راه مىآيد و تازه اينجا رسيده بودند . راه خيلى بد بود . اگر خداى نكرده باران مىآمد يك دانه از اين شترها سلامت منزل نمىرسيدند . صد شتر متجاوز پرت شده بود . دو شتر سقط شد مابقى سلامت ماندند . چند شتر هم زخمى و مجروح ديده شد . هرچه پائين آمديم مه كم شد و كوهها قشنگتر شد . خيلى باصفا راهى بود . خصوصا بعضى از نقاط آن حقيقت خيلى امتياز داشت و جائى بود كه نقاشان خيلى معروف پس از فكرها و