قهرمان ميرزا عين السلطنه

801

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

است . مثل صبح ميدان كاه‌فروشها و حمامهاى زنانه مىماند . اين باران مثل اين بود كه در درخت نارون وقت غروب كه گنجشك‌ها نشسته و به اجماع صدا مىكنند سنگى بزنى همان‌طور ساكت كرد . تا باران كمى ساكت مىشود صداى هياهو بلند مىشود . تا شدت مىكند ساكت مىشود . قيمت نان - صدمهء اردو از همه چيز نان اردو ارزانتر است . صدراعظم مىفرمودند شش هفت سال است كه نگذاشته‌ام نرخ نان تفاوت كند . منى ده شاهى بيشتر نبايد بفروشند . طهران خيلى از اين گرانتر است . شب تا وقت خواب باران آمد . چادرها خيس [ شد ] و همگى به به حالت خيلى مغشوش خوابيديم . يك‌مرتبه ديدن اين جورها ضرر ندارد . اما اعليحضرت وضع اين جاها را مىدانند و متجاوز از سىبار تشريف آورده‌اند . طورى به مردم بد مىگذرد كه به نوشتن درست نمىآيد . تا بيست روز ديگر به همين درد مبتلا مىباشند . مال و آدم تماما در عذاب ، رعيت بيچاره آن‌طور گرفتار خسارت و ضرر . اين نقاط هم قابل سىمرتبه آمدن نيست . تمام سلاطين ماضى يك شهر براى ييلاق و يك شهر جهت قشلاق داشته‌اند . امراء و محترمين هم هريك به اندازهء خود عمارتى داشته راحت و آسوده بودند . آن همه قصور سلطنتى و شهرهاى ييلاقى ويلان افتاده بايد اين جاها آمد كه مردم بيچاره اين قسم گرفتار صدمه و عذاب باشند . نجباى اردو ! پنجشنبه دوم صفر - تا صبح باران ساكت نشد . الان هم همين‌طور مىآيد وضع مغشوشى داريم . هرچه هست خيس و گل است . از وسط پوش بيرون نمىشود رفت . صدراعظم فرستاده دعوت شب را عذر خواست كه آب راه نمىدهد و نمىشود نصف شب مراجعت كرد . در اين شدت باران گفتند شاه سوار شد . از جلوى باغ ما عبور فرمودند . تعجبها كرديم كه چه موقع سوارى است . بعد معلوم شد به خانهء حسن بيك نايب اصطبل مباركه تشريف بردند . خانهء عالى مىگويند دارد . شش هفت هزار تومان مخارج كرده . موزيكانچيهاى قزاق عصر وارد شدند . فورا در جلوى آن عمارت در اين باران مشغول نواختن شدند . كوچ فردا را صدراعظم پيغام داده بود موقوف است . يك شب در توقف علاوه شد . غروب فراش آمد كه فردا كوچ است . اين چادرها را نمىدانم چه قسم حركت داده مىشود . هريك ده خروار وزن پيدا كرده‌اند . بقدرى كثيف شده‌اند كه به وصف برنمىآيد . ميان اردو بازار آنقدر گل شده كه تا زانو فرومىرود ، قاطرچى ، فراش ، مهتر به عبارت اخرى نجباى اردوى همايونى چيزها مىگويند ، فحشها مىدهند ، نفرينها مىكنند كه گوش نشنيده است . شب به هر شكل بود خوابيديم . رطوبت رمقى باقى نگذاشته . معتضد السلطنه و فخر الملك عصر آنجا بودند . تازه‌اى واقع نشد .