قهرمان ميرزا عين السلطنه

799

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

خورد كردن گوشت و كباب كردن بود . از آنجا گذشته كنار رودخانه در چمنزارى براى ناهار پياده شديم . از كوشكك يك ساعت و نيم راه تا يالو است و ما در چهار ساعت آمديم . اسبها را به علف ول كردند . آفتاب‌گردان زدند ، آبدارى را گرفتند . يك‌مرتبه از دور شاه پيدا شد . از كنار رودخانه رو به ما مىآمد . نزديك آفتاب‌گردان رسيد اظهار التفات به حضرت و الا كرده پياده شد . چهار قدم پائين‌تر لب رودخانه رفت . اسب من آنجا بسته بود . به عجلهء تمام شاه فرمود اسبها را ببرند . رضا بيك [ اسب ] خودش را گم كرده نمىداند چه كند . يك‌ريز شاه مىگويد ببر ببر . اين عجله‌ها باعث آن شد كه خيلى زيادتر طول كشيد . صدراعظم ، حضرت و الا [ را ] برد نزد خودش . به زحمت زياد آفتاب‌گردان را برچيده آبدارى را زده بالاتر رفتيم ناهار خورديم . تعداد و تعدد حرم چندين دسته حرم آمد . هريك را شمرده ، آنچه تا من بودم آمدند از اين قرار است : 16 - 43 - 20 - 23 - 13 - 7 . هريك به همان وضعها كه نوشتيم . نزديك بودند و الا از خواجه‌سرايان محترمين آنها شناخته مىشد . چند نفر تازه‌ها را كه درست سوارى بلد نبودند جلودارى « رشمهء » اسب آنها را گرفته مىبرد . درفشم « * » منزل اول يك‌دانه تازه گرفته‌اند . مردكه آن روز عقب وكيل الدوله مىدويد و گفت دوتا دختر بسيار خوب سراغ داشتم يكى را شاه گرفت ديگرى هست به آقاى نايب السلطنه شما عرض كنيد . خيلى نقل دارد . بارى چندين دسته بعلاوه اينها در عقب بودند كه من نديدم ميرآخور مىگفت چهارصد اسب براى حرم و خدمه و نوكرهاى آنها همراه هست . يكصد و نود و هفت رأس حرم و كلفتها ، مابقى را نوكرها سوار مىشوند . اقلا چهل‌پوش در سراپرده زده مىشود سواى چادر كلفت و خدمهء قهوه‌خانه . شاه خوابيد حضرت و الا هم در چادر صدراعظم مشغول تماشاى قمار بود . حمام هم لازم داشتم . زودتر سوار شده تند آمدم ، سه ساعت و نيم به غروب مانده در بلده پياده شدم . چادرها در باغى نزديك ده و اردوبازار است . جاى بدى نيست . حمام را گفتند خيلى كثيف كرده‌اند . با محمد على خان مشغول شطرنج شديم . نزديك غروب شاه آمد . تمام را صدراعظم امروز مشغول قمار بود . حضرت و الا هم مجبورا با معتضد السلطنه شريك شده يك امپريال و دو اشرفى باخته بودند . مىفرمودند صحبتهاى آجودان مخصوص و معتضد السلطنه به اين قيمت مىارزيد ، بلكه بيشتر قيمت داشت . فرمان به پانصد تومان - شاه و كار مفت ! فرمان خالصه‌جات الموت كه بنا بود مفت تمام شود نشد . امروز صدراعظم فرمودند شما پانصد تومان بدهيد . حضرت و الا هم فرمودند چون شما ميل داريد اطاعت دارم . اعليحضرت مفت كار صورت نمىدهد . از همه‌چيز به پول بيشتر ميل دارند . اما يك وقت هم براى صد دينار دوكرور به خود ضرر مىزند . آن اشخاصى هم كه پول

--> ( * ) اصل : فشند