قهرمان ميرزا عين السلطنه

796

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نكرد . تمام را تصديق مىكرد . اعليحضرت سوار شدند از جلوى چادر صدراعظم گذشتند ، اظهار التفات به همه فرمودند . طبابت فخر الاطباء و اخلاق عزيز السلطان اين فخر الاطبا وقتى از كارهاى عزيز السلطان تعريف مىكند تماشا دارد . چون طبيب او بوده و از بچگى مواظب بوده حالا مىگويد از من بدش مىآيد و التفات ندارد . روز به عزيز السلطان اماله تجويز كرده بود . خودش مىگفت حكم كرد مرا در عوض اماله كنند . من فرار كرده تاكنون تجويز اماله نكردم . با آن عمامه و هيكل حقيقت خوب بود روبروى صد نفر اماله مىكردند . خودش اين صحبتها را بامزه تعريف مىكند و آن تعجبهائى كه مىكند . اين عزيز السلطان تمام مردم را به هر شكل بوده و هست اذيت كرده . حال هم از هيچ كارى مضايقه ندارد . ناهار آنجا خورديم . بعد از ناهار چند دست شطرنج بازى شد . غلام از شهر كاغذ زيادى آورده مشغول شد و منزل آمديم . غروب مجد الدوله ، معتضد السلطنه ، فخر الملك آمدند . سرچشمهء بستك هستيم . اين اول لار است . آخر لار همان پلور است كه چندى قبل گذشتيم . دره اين جاها تنگ است . « يرت » مشهور خوب پرعلف لار سياه‌پلاس و يرت خانلر خان است . مرتع خوبى جهت ايلات ورامين و خوار مىباشد . اين بستك دو چشمهء خوبى است كه از پنج شش ذرع راه بيست سى سنگ آب بيرون مىآيد . اين چشمه و آب سفيدآب سرچشمهء رودخانهء هراز مىباشد . در سنهء 1304 كه با حضرت و الا به همين خطوط تا لب دريا و مغانده ملكى خود حضرت و الا رفتيم در مراجعت دو شب سر همين چشمه منزل كرديم . آقاى عماد السلطنه هم تشريف داشتند . اتفاقا سال بعد سنهء 1305 مجددا با اعليحضرت باز به همين جاها آمديم . اين دفعه هم از قضا همين خطوط نصيب شد . جاى نديده نرفتند كه اقلا اين همه زحمت در عوض جائى نديده ديده باشيم . شب سرد بود . ارتفاع لار . . . « * » « فيت » است . گردنهء ديروز يازده هزار فيت ارتفاع داشت . يكشنبه 28 - منزل بوديم خبر تازه‌اى نيست ، جز اين‌كه فوت قوام الدوله دروغ بود . حالت غش و سكته دست داده بود . معاون [ الملك ] عجله در عرض عريضه و استدعاى منصب و لقب كرده بود . حالا صحبت قوام الدوله مزه دارد . اوقات‌تلخى شاه هم پريروز محض همين بود كه چرا نمرده تا خرج سفر بيرون بيايد و قرض بانك داده شود . دوشنبه 29 - صبح زودتر سوار شده چادر فخر الملك و معتضد السلطنه رفتيم . آقا مردك خان آنجا بود . خيلى صحبت شد . بعد نايب ناظر آمد . كرهء « كهيل » ناخوش شده تولوى خان مىدانست . با وجود آن نگفت و همراه آوردم . چاره‌اى نديده قاطرچى حضرت و الا اهل افجه بود دادم برد افجه خوب شود يا بميرد . با خداست . اتفاقا سوار شده جلو رفتم . گردنهء طولانى طى شد . من گذشتن از اين گردنه يادم بود . مدتها است مىگذرد . آن روز « قمچى » حضرت و الا در همين راه گم شد و بعد از سى روز كه مراجعت

--> ( * ) در اصل سفيد است .