قهرمان ميرزا عين السلطنه
786
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
هواى آنجا را دارد . بارها دو ساعت بعد از عقب رسيدند . سه ساعت ربع كم از ظهر گذشته از پلور سوار شديم . من جلو رفتم ، راه اينجا را تعمير نكرده بودند . آن پانزده عمله بايد به تدريج راه را مرمت كنند . در گردنهء امامزاده هاشم به شدت باد مىوزيد . ليكن سرما به شدت روز رفتن به آبگرم نبود خيلى تفاوت داشت . اسب قزل به علاوه شقاق ميخ طويله هم پايش خورده به زحمت راه مىرفت . يك روز در سفر از او راحتى نديدم . متصل معيوب است . سه ساعت كشيد تا به ده احمدآباد رسيديم . صفا و طراوت روز رفتن را نداشت . بالاى ده جاى چادر وقت رفتن پياده شدم . هفت ساعت راه آمدم ، چهار ساعت آن را با راه الاغ مابقى را به راه اسب وقت رفتن شش ساعته تا اسك رفتم . خانلر خان به شهر رفت . گفتم كدو و خيار ، گوجه سبزى و گوشت ، پنير ، ماست بخرد . ولى هيچكدام را نياورد . غروب گلين خانم آمد . تازهگل قاطرش رو رفته و كلهء قاطر به دهن و دماغش خورده بود خونين و مجروح وارد شد . بىتماشا نبود . گفتم با علامت سفر وارد طهران خواهى شد و مبارك است . قرقر مىكرد . باد به شدت مىوزيد . ليكن با روز رفتن خيلى فرق دارد . آن سرما و گزندگى هوا نيست . جو را تازه مشغول درو هستند . آلوبالو تازه رنگ انداخته . در دهم و دوازدهم جوزا در طهران جو را درو مىكنند . درست چهل روز فرق بين اينجا و طهران است . گلين خانم خسته و مانده افتاده است . ناله مىكرد . بار مفرش امروز كمى سنگين بود . رضا پياده آمده حالا قهر كرده كه من نوكرى نمىكنم . گفتم جهنم ، هركجا خواهى برو . آدمهاى دراز اصلا بىغيرت و تنبل واقع مىشوند . ندرتا ميان آنها آدم پر جوهر زرنگ پيدا مىشود و حال آنكه دو سه بار سبك بود و مىتوانست سوار آنها شود . پياده آمده حالا با من مرافعه دارد . ماهتاب رقيقى تابيده . تا امشب در اين سفر رنگ ماه را نديده بوديم . شدت باد مانع از گردش و تماشاست . در چادر نشستهام . شهر دماوند سهشنبه 16 - امروز دماوند مانديم . تا ظهر باد آمد ، بعد ساكت شد . اين تپه جاى باصفائى [ است ] و چشمانداز خوبى دارد . آب خوبى مىگذرد . ناهار خوبى با اشكنهء آلوبالو داشتيم . زنها دسته دسته هريك با ظرفى تخممرغ و آلوبالو مىآمدند . يك ساعت خوابيده بعد به عزم تماشاى شهر سوار شديم . يك ميدان تا شهر راه است . تمام صحرا سبز و خرم با جويهاى آب و درختهاى بيد كهن [ است ] . فقط زردى جو داشت . آن هم در ميانهء آن همه سبزه عالمى داشت . درهء دماوند يعنى آنجا كه شهر واقع است چندان وسعت ندارد . دو رودخانه از مشرق و مغرب شهر مىگذرد و خود شهر روى بلندى در ميانهء اين رودخانه به طول واقع شده است . آنكه از شرق مىگذرد مسمى به رود « طار » ديگرى موسوم به دشت مزار [ است ] . الان چندان آبى ندارند . يك ميدان پائين شهر به هم متصل شده و فاضل آب آن در بهار به ورامين طهران مىرود . در ملتقاى رودخانه دره تنگ شده در حقيقت معبرى است . از آن به بعد وسعت زيادى پيدا كرده و دهات خوب دماوند آنجا واقع است . اطراف شهر تماما باغ است ، با پستى