قهرمان ميرزا عين السلطنه
776
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
كاروانسراى ارامنه حمام رفتم بهتر از صبح بود . يك ارمنى از روسيه مىآمد . در كاروانسراى ارامنه دكان دارد . حمام رفت . حمامى به شكل غريبى انعام گرفت . پانزده روزه از مسكو آمده بود مىگفت اين راه بهتر از راه گيلان است . گداى كورى جلو رفت با دست سلام مىداد ، يعنى به رسم نظامى دست بالا مىكرد . تمام دست را از مچ تا سر انگشت روى كلاهش گذاشته و مىگفت صاحب كور عاجز ! او هم پنج شاهى داد . باز گدا متوقع بود درخواست كفش مىكرد . عصر تنگ سليمان ميرزا يك دسته علف گزنه چيده به رضا بيك نشان داد . به محض ديدن فرار كرد . تا مغرب چوبى به دست گرفته بالاى كوه روى سنگ نشسته بود . هركس از توى كوچه مىگذشت چند قدمى دويده بالاتر مىرفت . حسين نزديك شد چند چماق خوب خورده مراجعت كرد . تمامش تركى مىگفت . از همه چيز مىترسد . آدم به اين هيكل آنقدر ترسو نبايد باشد . يك قورباغه اگر نشان بدهى دو فرسنگ فرار مىكند . اغلب محمد آبدار يك دانه پيدا كرده توى جيب رضا مىگذارد و تماشا مىكنيم . در حوض هيچ وقت جهت بودن ماهى نمىرود . مثل سگ از ماهى مىترسد . از همه چيز واهمه دارد حتى عنكبوت و خرخاكى . شب دره را مه گرفت . با ماهتاب عالمى داشت . عكس شاه - راه هراز دوشنبه هشتم محرم - صبح زودتر بيدار شدم . مه همه جا را گرفته بود ، خيلى مصفا بود . كمكم بالا رفت . روشنائى آفتاب و اين مه ، با اين كوه و دره ديدنى بود . پشت مه كه روشن مىشد خيلى تماشا داشت . حمام رفتم گرم بود . يك روز موافق طبع من نبوده . استاد حمامى به اعلى درجه احمق است . من هيچ در آبگرم طاقت ايستادن ندارم ، به زودى كلافه مىشوم . بعد از ناهار يك ساعت خوابيدم . ساعت چهار به غروب مانده سوار شده براى تماشاى « بند بريده » كه تمثال مبارك را حجارى كردهاند روانه شديم . دره راه بسيار بدى داشت . همين درهء جلوى چادر است كه آب گرم هم از اين دره پائين رفته زراعت مىكنند . نيم ساعت تا آخر دره كشيد . يك تير گلوله براى يك لاشخور انداختم نخورد . اين تفنگ دوم است كه خالى نمودهام . قحط شكار است ، حتى گنجشك هم پيدا نمىشود . عصرها صداى دو كبك آن هم گاهگاهى مىآيد . بلدرچين و غيره هيچ نيست . كوهها سخت و كمشكار است . كنار رودخانه و راه ساخته را گرفته رفتيم . گمرك راه هراز اين راه را به حكم شاهنشاهى ساختهاند . يعنى مخارج آن را هم شخصا دولت متكفل شده . بعد حاجى محمد حسن امين دار الضرب گمركى قرار گذاشته از هر مالى پنج شاهى در وقت عبور دريافت كند . عابرين و رعايا نفرين مىكردند و لعنت به حاجى مىكردند كه شاه خواست كار خيرى كرده باشد حاجى ملعون نگذاشت . اما اگر خرج