قهرمان ميرزا عين السلطنه
777
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
همين راه بكند و هميشه آباد باشد بد كارى نيست . به درد خودشان مىخورد . اگر اين گمرك نباشد با اين و صفها البته معدوم مىشود . چنانچه الان جادهء شاه عباس معدوم است . از ده گزنه گذشتيم به ده شنگول رسيديم . جاى مصفاى پردرخت خوبى بود . دست راست رودخانه قريهء « كلا » بود . بالاى ده قلعهء مخروبهاى بود . گفتند مال ملك بهمن است . آبشار بسيار خوبى از نزديك قلعه سرازير بود . قلعهء سختى به نظر آمد خيلى شبيه به قلعهء حسن صباح ده گازرخانى بود . در اين دهات طور خوبى باغات انگور عمل آورده بودند . در هيچ جا نديده بودم . چوببست كرده به مثل « چفته » كه در شهر معمول است . تمام موها را روى چفته كشيده ارتفاع چفته يك ذرع بود . خيلى قشنگ و تميز درست كرده بود . باد مىآمد مه در كار آمدن بود . كمكم پائين مىآمد . هرچه پائينتر به روى وضع دره قشنگتر مىشود . چهار پنج فرسنگ مسافت اگر طى شود وسعت دره زيادتر ، سبزه و چمن بيشتر است . تا شهر آمل دوازده فرسنگ است . هرآينه هواى آنجا خوب و موقع رفتن آنجا بود البته مىرفتم . حالا شهر خالى و جمعيت آن پراكنده شده است . گرم و پر پشه و ساس است ، صفائى ندارد . جادهء شاه عباسى - عيد آبپاشان جادهء شاه عباسى دست راست رودخانه بود . اغلب جاها گچ و آهك و سنگهاى تراشيده ساخته شده بود . وقتى اين راه خيلى قابل ملاحظه بوده . شاه عباس اغلب در موقع زمستان به مازندران مىرفته . در تاريخ عالمآرا خواندهام كه مخصوصا براى عيد آبپاشان كه در خمسهء مسترقه منعقد مىگرديد مىرفت . جشن بزرگ و ايام عيش آن شاهنشاه قاهر قادر بوده . راه مستحكم خوبى بوده . اگر اين مخارج راه جديد را صرف تعمير و مرمت آن راه كرده بودند به مراتب بهتر بود . بعضى جاها چوبهاى آن هم باقى بود . تمامش با آهك و سنگ ساخته شده است . حجارى بد دو ساعت و نيم كشيد تا به مقصد رسيديم . دره تنگ شده و از دو طرف كوه بالا رفته ، تمامش از سنگ يكپارچه [ است ] . دست چپ رودخانه به ارتفاع دو ذرع و نيم طاقچهاى از سنگ تراشيدهاند به عرض چهار ذرع در همين قدر طول . به زحمت بالاى طاقچه رفته تماشا كرديم . اعليحضرت همايونى را در وسط سواره حجارى كرده و اطراف بعضى از امراء و شاهزادگان . سم اسب و كفش بعضيها شكسته . بهتر اين است كه تمامش خراب شود . حقيقت به جنگ حجارى تختجمشيد و طاق كسرى رفتهاند . حجارى سنگ قبر فلان يهودى البته صد مراتب از اين حجارى بهتر است . چيز كثيف ادبارى بود . هيچ شايسته و سزاوار نبود اين حجارى بشود . به عجله مراجعت كرديم . در ده گزنه شخصى خراسانى جاليز و سبزىكارى كرده بود . وقت رفتن سفارش كرده [ بودم ] قدرى چيده حاضر كند . چند دانه خيار و سبزىخوردن خوبى جلو آورد . بيست سال است متوطن اينجاست . يك ساعت و نيم از شب رفته وارد شديم .