قهرمان ميرزا عين السلطنه
76
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
همه ميان اينها مىرود و مىروند به درياى گيلان . در الموت و طالقان اين رودخانهها را شاهرود مىگويند . در خمسه قزلاوزن مىگويند . اينها خيلى بزرگ هستند ، بخصوص مال شاهرود كه در طالقان است و مال بوكان و شتر خان اينجاى ديگر هم بزرگ هستند ، نه آنقدر . مال خمسه هم حكما بزرگ است . اينجا به قدر يك دريا هستند . ناهار را خورديم . بعد از ناهار مفرش آمد ولى بارهاى ديگر نيامده بودند . من در زير درخت گردو خوابيدم . سه ساعت و نيم به غروب مانده بيدار شده يك قدرى گردش رفتم . يك كبك زنده پسر كدخدا آورد . آن كلاغ هم زنده بود . پاى دوتاشان را بستم . يك قدرى اين دوتا دعوا كردند . كلاغ زور بود به آن . بعد دادم آشپزخانه كه كباب كنند . يك قدرى جلوى رودخانه نشستم . جاى سركار آقا داداشم خالى بود . تولوى خان هم به شرح ايضا . كوچنان خيلى خوب جائى است . عليمردان را به ده فرستادم تا يك قدرى از پارچههاى آنجا و گيوه بگيرد و سراغى از حمام كند . پارچه و گيوه آورد . پارچههاى خوبى درست مىكنند ، خيلى كلفت . حمام هم گفت هست و حمام خوبى [ است ] . انشاء الله فردا حمام مىروم . امروز ده روز هست كه حمام نرفتم . در روى سنگهاى بزرگ رودخانه مىنشينم . در كوچنان درختهاى گردوى بسيار بزرگى است ، هريكى دورشان شش ذرع و پنج ذرع است . تبريزيهاى بلند هست كه آدم وقتى نگاه مىكند كلاهش مىافتد . گيلاسهايى است كه هريكى به قرار يك فندق بزرگ شيرين بسيار بسيار خوب [ است ] . توت هنوز درست نرسيده . يك قدرى از هستههاى گيلاس برداشتيم براى باغ شمران ، شب هم خوب هوائى بود . پر سرد نبود . و السلام . يوم پنجشنبه 5 شهر شوال - صبح يك قدرى دير از خواب بيدار شدم . با حضرت و الا رفتيم حمام ، حمام بسيار گرمى . آبى داشت كه طهران خواب نديده بود . صاف ، پاك ، بسيار خوب . خيلى آبش گرم بود . آب در توى خزانه انداختيم . به قريب نيم ساعت آب آمد تا يك قدرى خنك شد . سر و تن شستيم آمديم بيرون . من زودتر آمدم بيرون . يك قدرى گردش كردم تا حضرت و الا تشريف آوردند . قدرى كه گذشت ناهار آوردند . ناهار را خورديم . بعد از ناهار همهء نوكرها توى حمام ريختند مگر ابو القاسم كه بعد از ما حمام رفته بود . صبح عليمردان زلف مرا زد . عليمردان دلاكباشى اردوست ، ابو القاسم منشىباشى اردو . هردو قابل هستند . بعد من خوابيدم . چهار به غروب مانده بيدار شدم ديدم يك دسته پسر بالاى درخت هستند ، يك دسته دختر آنجا ايستادهاند . يك دسته زن آنور ايستادهاند . چيز نديده ديدهاند . همه دخترهاشان هر يكى يك بچه پشتشان است كه بچهها از خودشان بزرگتراند . آدم بزرگ اين جور كه اين دخترها مىكنند نمىتواند بكند . زنهاشان كار مىكنند . دخترهاشان بچه پشتشان است . از صبح تا عصر دسته دسته زن و دختر و پسر به تماشاى ماها مىآيند . مختصر نمازم را كردم . يك قدرى با حضرت و الا رفتيم دم رودخانه . اگر گازرخانى كلاغ و زاغچه داشت اينجا آن را هم ندارد ، مگر تماشاى رودخانه و كوه و هواى خوب . يك قدرى از آن گيلاسهاى تعريفى خوردم . بعد تفنگ برداشتم با نظر رفتيم گردش . دهاتيها بسكه ظالم هستند ديوار باغشان را از اين تيغهاى سنجد و درختهائى كه