قهرمان ميرزا عين السلطنه

746

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بس نايب السلطنه مردم را اذيت كرده و رنجانيده تماما منتظرند كه عزيز السلطان امير توپخانه شود و از لج آقا به پست‌ترين مردم راضى شده . لباسهاى نظامى را پوشيده تا بينى او را بكنند و اول كسى كه لباس نظام خودش را كه چندين سال است در صندوق گذاشته خاك مىخورد بيرون آورده بپوشد من هستم . بالون هوا كردن يكشنبه هشتم - صبح خانهء حضرت و الا رفتم . به اتفاق تولوى خان خانهء تاج الدين ميرزا رفتيم . امروز بالون در بيرون دروازه شمران در حضور مبارك هوا مىكنند . قرار گذاشته بوديم جمعا برويم . ناهار باقلاپلو درست كرده بودند خورديم . بعد از ناهار آقاى عماد السلطنه هم آنجا تشريف آوردند . ساعت پنج به غروب مانده عزيز الدوله به پارك ظل السلطان رفت از عمارت آنجا كه خيلى مرتفع است تماشا كند . پس از رفتن ايشان در كالسكه و درشكه نشسته رفتيم . جمعيت به شدتى مىرفت كه سواره بيم خطر داشت . از دروازه بيرون رفتيم . روى باروى شهر و بيرون دروازه از زن و مرد تماشاچى محشر بود . از روز عرفات گمانم بيشتر بود . هوا و زمين هم شباهت تمامى داشت . زير باغ مخبر الدوله چادر براى شاه زده بودند . زمين سنگ بىدرخت ، بىآب ، آفتاب گرم سوزان به شدتى گرم و كثيف بود كه قلم ياراى نوشتن ندارد . قدرى در كالسكه معطل شديم . از شدت گرما طاقت نياورديم . پياده شده چادر آقاى نايب السلطنه رفتيم . گرمتر از بيرون بود . مردم بيچاره نزديك هلاكت بودند و با وجود آن متصل جمعيت زيادتر مىشد . مختصر چهار به غروب مانده كه بنا بود هوا كنند به يك ساعت به غروب مانده برحسب معمول هميشه كشيد . اعليحضرت تشريف آوردند . رفتيم چادر شاه ، تمام رجال و محترمين بودند . در چادر ديگر فرنگيها زن و مرد خيلى بودند . شخص ينگىدنيائى با مترجم خنده‌دار خود به حضور آمده از وضع بالا رفتن و پائين آمدن به عرض رسانيد . شش هزار « فيت » بالا مىرود . يك كاكاسياه داشت بچه بود ، مثل فرنگيها كلاه برداشته گفت محض آتش كردن است . گاز بالون را اين كاكا مىدهد . بيست دقيقه گذشت بالون حاضر شد . در نشيمن‌گاه خود نشست . تپانچه در كرد . بالون را ول كرده به هوا بلند شد . مثل گلوله تند مىرفت . ترس ناصر الدين شاه از بالون اعليحضرت وحشت غريبى كردند . طورى اضطراب به وجود مبارك دست داد كه به نوشتن درست نمىآيد . گاهى بالا نگاه مىكردند . گاهى فحش مىدادند كه چادر را خلوت كنيد . اگر روى ما بيايد در رويم . گاهى ديرك چادر و گاوسر را دست گرفته پناه خود قرار مىدادند ، گاهى نبض بعضيها را گرفته اظهار هول و تكان او را مىكردند . گاهى بالا مىپريدند ، گاهى خم مىشدند . آجودان مخصوص هم لاينقطع لا إله الا الله مىگفت و همان‌طور كه رسم او است تعجب مىكرد و حرفها مىزد . در اين موقع حركات شاه ، تماشاى بالون را فراموش كرده از آن باتماشاتر بود . طورى هم