قهرمان ميرزا عين السلطنه

747

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ادنى و اعلى در چادر بهم ريخته و اطراف شاه را گرفتند و صداها بلند كرده به خيال خود چيزها مىگفتند كه سگ صاحبش را نمىشناخت . تمام اين هول شاه محض اين بود كه مبادا از بالا روى ما بيفتد . پاراشوت برويم سر مطلب . من گاهى ملتفت زمين و گاهى ملتفت آسمان بودم . برحسب گفتهء خودش به شش هزار « فيت » كه رسيد يك مرتبه از بالون جدا شده چادر سفيدى نمايان شد . دو تكان چادر خورده كم‌كم باز شد . به قدر چادر قلندرى بود ، رو به زمين مىآمد . هرچه پائين آمد حركت چادر كم‌تر شد ، تا در كمال راحتى پانصد قدم آن سمت چادر نايب السلطنه به زمين آمد . همهمهء مردم از وقت بالا رفتن تا پائين آمدن قطع نشد . بالون هم يواش يواش گازش بيرون مىرفت و سقوط مىكرد . غلامها آن مرد را آوردند . در اين موقع اطراف شاه گرفته شد . طورى داخل هم شدند كه جاى نفس كشيدن در اين هواى گرم نبود . به حضور آمد . ابدا حالت و رنگ رويش توفير نكرده همان‌طور حرف مىزد . عكاس حاضر شده عكس انداخت . شاه به چادر رفته جمعيت پراكنده شد . بعد به مرارت زياد از دروازه داخل شده خانهء تاج الدين ميرزا رفتيم . او فورا در آب سرد رفت . ما هم رفع خستگى و گرما را به شكلى كرديم . هشتصد تومان امروز به اين ينگىدنيائى دادند . خيلى قوىجثه و بلندقد بود . زنش از همين بالون پرت شده و مرده است . سه هفتهء ديگر اين‌جا خواهد بود . يك مرتبه هم در قلهك هوا خواهد رفت . تمام اهل شهر پشت‌بامها بودند و ديده بودند . حقيقت حكايت غريبى بود و خيلى جرئت و شجاعت لازم دارد . اسم اين « چطر » به زبان فرانسه كه مشهور است « پاراشوت » است . نيم ساعت از شب رفته منزل آمدم . اهل خانه از پشت‌بام ديده بودند . مىگفتند روى هر پشت‌بامى ده نفر و بيست نفر زن و مرد بود . به اين صدمات و زحمات حقيقتا ارزش داشت . مهردارى عزيز السلطان سه‌شنبه 10 - صبح خانهء حضرت و الا رفتم . ناهار را زودتر خورده با تولوى خان درب خانه رفتيم . سلام به رسم معمول منعقد شد . آجودانباشى خلعت گرفته بود . جزو فوج فخر الملك مابقى كارهايش را دادند . بعبارة آخرى به زور گرفت . مجددا خانهء حضرت و الا آمديم . عصر نسقچىباشى ديدن تولوى خان آمد . گفت بعد از سلام كارهاى عضد الملك را گرفتند . مهردارى را به عزيز السلطان التفات فرمودند . ايلخانيگرى ايل قاجار را به مجد الدوله خان سالار . مدتها بود اين دو كار با عضد الملك بود . از كارهاى خوب اين عهد يكى همان مهردارى است كه بدون زحمت و مسئوليت سالى ده پانزده هزار تومان مداخل بىصدا دارد و جز يك جعبه و يك ميرزا اسباب و اجزائى لازم ندارد ، چون مىدانند عضد الملك بست و بقعه نخواهد رفت و حرفى نخواهد زد و از اين جهات به زحمت و مرارت و چند روزى گفتگو نخواهند افتاد به اين واسطه عزلش كردند .