قهرمان ميرزا عين السلطنه
699
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
اين سوارهء شاهسون سالى سه تومان و پنج تومان مواجب دارد و از اين جزئى مواجب سركرده و ساير صاحبمنصبان و مشرف و لشكرنويس همه حق پيشكش و تعارف را دارند و هريك بايد صاحب همه چيز بشوند . از نايب السلطنه تا آن يساول سوار سالى مبلغى بايد مداخل بكنند . بعد سوارهء قزاق آمد و آنچه جلوهگرى و نمايش بود كردند . از تمام سوار ايران فقط همين سوار قزاق منظم و مشق كرده هستند . آن هم به ما دخلى ندارد . اگر ده روز به دست نايب السلطنه بيفتد به كلى نابود و ضايع خواهد شد . خيلى قشنگ مشق كردند . الحق خوب تربيت كردهاند . پولكونيك روس حمايل و نشان امير تومانى انداخته بود . خيلى « خودكشان » كرد . اسب خوبى سوار بود . از سوارهء قزاق گذشته سوارهء « ناصر » بسيار قشنگ بودند . تقليد درست نيست من ياد دارم كه يك دفعه هم امير خان سردار از استراباد آمده بود و يك دسته از سوارش را لباس تركمان پوشانيده بود و صد مراتب بر قشنگى و خوبى آنها افزوده بود و به نظارهگان كيف و جلوهء مخصوص مىداد . امير خان سردار به هر سمتى برود سوارش را به آن لباس ملبس مىكند . حالا از لرستان آمده بود اين لباس را پوشانيده بود . خودشان و نايب السلطنه هيچ به اين فكرها نيستند و لباس قديمى ايران از ميان رفته . اين را هم كه هست تجديد كرده و فوج و سوار ايران را به لباس خودشان بيرون بياورند خوب است . هزار مرتبه كلاه نمد از اين ماهوتهاى فرنگى كه متاع خارجه است و دو روزه ضايع مىشود بهتر و به قيمت مناسبتر است . مثلا سوارهء لرستان را لباس قزاق مىپوشانند و سوارهء كردستان را لباس جاى ديگر مىپوشانند و حال آنكه لباس اصلى آنها خيلى بهتر و قشنگتر است . « آرجينل » « * » هر ملتى و مملكتى براى خودش البته راحتتر و سهلتر است تا آنكه متاع ديگرى و تقليد ديگرى به ميان بيايد . اين لباس قزاقى كه دولت روس قبول كرده لباس اصلى طايفهء قزاق است ، همينطور خيلى چيزها . مثلا اگر امروز يك دسته سوار به لباس كردها ، يك دسته لباس تركمان ، يك دسته لباس لرها ، يك دسته لباس تركها ، يك دسته لباس مازندرانى بود چقدر قشنگ و نمايش داشت . خوب است سوار و فوج هر ولايتى را به همان لباس خودشان ملبس كنند تا خيلى تماشا داشته باشد . قرب و منزلت فعلهء فرنگى بارى از آنجا به قزاقخانه رفتند . در اطاق قزاقخانه شيرينى و ميوه گذاشته بودند . دور ميز صندلى بود . نايب السلطنه و سفير نشستند . بعد فرنگيهاى همراهان سفير ، بعد فرنگيهاى معلم مثل « لمر » موزيكانچى و غيره و غيره . ديگر صندلى باقى نماند . دو سه نفرى از صاحبمنصبان هم نشستند . مابقى كه صد مقابل محترمتر و قابلتر و نجيبتر از آن فرنگيها بودند بىجا ماندند . مهمانها جاى خود دارند . نمىدانم اين
--> ( * ) Original