قهرمان ميرزا عين السلطنه
697
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
لقبهاى زنها زن شاهزاده جلال الدين ميرزا آنجا بود ، صحبت مىكرد . لقبهاى تازه كه خانوادهء مهندس الممالك و برادرش و ظهير السلطنه پسر عضد الملك گرفتهاند مىگفت خيلى تماشا دارد . زن مهندس الممالك طلعت الدوله ، زن برادرش طلعت السلطنه . زن عزيز الله ميرزا ظفر السلطنه ، برادرزنش طراوت الدوله ( از قضا از طراوت هيچ بهرهاى ندارد ) ، زن ظهير السلطنه دختر صاحب ديوان اكرم الدوله ، نوهء صاحب ديوان اكرم - السلطنه . هركس صد تومان بدهد هر لقبى بخواهد مىدهند . بدون تأمل و تعقل . اگر از اين لقبها باشد بهتر است چون ده دقيقه اسباب مضحكه و خندهء خود شاه هم مىشود . مثل اين است كه سيصد تومان داده باشند . عز الدوله و مخارج شب عيد تنخواهى جهت عتبات راه نيفتاد . هرچه كردم حضرت و الا ضمانتى فرمايند چهار صد تومان از ارباب قرض كرده بفرستم تا پول سارى اصلان وصول شود نشد و سخت ايستادند كه ضمانت نمىكنم . خيلى ماشاء الله سخت هستند . شب عيد است مىفرمايند خودت اهل خانه را رخت و لباس بده . دينارى نمىدهم و به من هيچ دخلى ندارد . عجب غلطى كردم ماندم . از چهار طرف احاطه كردهاند و در تكليف خود متحير [ م ] . با اين مواجب كه مىدهند ميل دارند كه خانه را به خوشى و خوبى نگاهدارى كنم . كلفت و خانم آن خانه را به گردن من انداخته [ اند ] . من هم هيچ ندارم و كسى حرف گوش نمىدهد . نرفتن اين سفر و ماندن اين قسم در طهران بسيار خوش به من گذشت ! نيست مگر بىسعادتى . بايد در طهران بمانم و اين قسم گذران كنم ! از همچو زيارت و خير دنيا و آخرت محروم بمانم تا چشمم كور شود . خواستم حرفشنوى كنم . اى كاش هرگز نشنيده بودم . صد هزار مرتبه رفتن بر اين ماندن ترجيح داشت . در عوض آنكه نرفتم و از اين سفر صرفنظر كردم التفات كنند ، محبت فرمايند دو مقابل بيشتر چيز بدهند اينطور سختگيرى و بىالتفاتى مىفرمايند . اهل آن خانه شب و روز خدمت او را مىكنند من بايد رخت و لباس و ساير چيزها را متحمل شوم . حالا در فكر قرض و قوله هستم تا شب عيدى راه بيفتد . اين عيد هم عجب بلائى است . حضرات تشريف بياورند . آن وقت اول جنگ و دعواى من با حضرت و الا [ ست ] . تا كدام يك فتح كنيم . چهارشنبه 24 شعبان - خانهء اعتصام نظام مهمان بودم . معين دفتر ، سلطان محمد خان بودند . غروب خانهء حضرت و الا رفتم . تازه از شمران آمده بودند . هوا خشك شده باران هيچ نمىآيد . برف كوه خيلى بالا رفته مثل دو سه ماه از بهار رفته است . آبها هنوز زياد نشده . بارندگى امسال نشد فقط سرماى گزندهء خشكى بود . خداوند به خير بگذراند .