قهرمان ميرزا عين السلطنه

695

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

از شمع سياه‌پوش كرده ، بعد يدك و نىدار به قدر پنجاه عدد گذشت ، پس از آن يك دسته موزيكانچى ، دنبال دستهء موزيك يك قاطر سوارى روى قاطر را سياه انداخته سردارى ماهوت آبى تمام قيطان‌دوز و آستز قرمزى انداخته و خود سردارى هم‌خونى بود . گفتند قاطر سوارى حسن قراب است و آن هم سردارى است كه در ميان آن مقتول شده . بعد تخت‌روان سياه‌پوش كه طاقه شالهاى بسيار بسيار اعلى روى تخت و قاطر آن انداخته بودند گذشت . دنبال تخت‌روان برادر حسن افتان و خيزان كه زير بغلش را جمعى گرفته بودند و يك‌صد نفر از مشديها كه سرداريهاى بلند تمام قيطان‌دوز و كلاههايى ماهوتى هريك به قدر نيم‌ذرع بلند و كلاههاى نمد به اصطلاح خود آنها « طاس » بر سر گذاشته هريك با حالت محزون و مغموم مىرفتند . به اين شكل و جلال و عظمت نعش حسن قراب قاطرچى را از ميان تمام بازارها حمل كردند و هيچ كس نگفت يك نفر قاطرچى فعله آنقدر لازم ندارد . موزيكانچى دولت و اين همه جلال چرا بايد براى يك نفر قاطرچى منظور و حاضر شود . خدمهء اين آستانه و اهل خدمت اين خانواده [ را ] آنقدر ترقى دادند كه براى يك نفر قاطرچى كه مقتول شود آنقدر حلال و جبروت فراهم مىآورند . ملاحظه كنيد براى يك نفر محترم يا شاهزاده چه خواهند كرد . در روزنامه‌ها بنويسند و چاپ كنند آنقدر دولت ايران حق نمك و خدمت را منظور دارد كه يك نفر قاطرچىاش كه مقتول يا مرحوم شود اين‌طور اسباب و تجمل در تشييع جنازهء آن فراهم خواهد آمد . آن تجملاتى كه براى سفير روس فراهم آمد و اين جبروتى كه براى تشييع جنازهء حسن قراب صورت گرفت در داستانها بايد بگويند ، من‌بعد ضرب المثل باشد . مكرر نوشته‌ام كه ده نفر اگر در اين شهر بخواهند هركارى صورت بدهند ممكن است . ليكن آن ده نفر بايد يا از مشديهاى اين شهر و الواطها باشند يا از زمرهء . . . مثل اينكه امروز براى تشييع جنازهء يك نفر قاطرچى تمام شهر را برهم زدند و يك نفر سؤال نكرد چه خبر است ؟ مگر سلطانى مرحوم شده يا پسرهاى پادشاه فوت شده‌اند . به جهت آن‌كه من در تشييع جنازهء جمعى از شاهزادگان و رجال دولت بودم اين قسم تفصيلات نبود . نعش مرحوم معتمد الدوله را كه حمل كردند جز يك دسته سينه زن و پنجاه نفر سرباز بيش حاضر نبود . نعش فخر الدوله دختر شاه را به اين جلال حمل نكردند . موزيكان اين شهر از مطاربه بدتر شده است . بىنظمى اين شهر و كارهائى كه متصل اتفاق مىافتد و ما اطلاع نداريم از حكايت امروز قياس شود كه در شهر ما چه خبر است . تهران كه پايتخت اين دولت و مركز ايران است اين قسم شلوغ و كارها به اين بىنظمى باشد ساير ولايات چه خواهد بود . برادر حسن قراب كه آنقدر قابليت داشته باشد مىخواهيد . . . يا ساير . . . نداشته باشند ؟ نمىشود . اين حكايت حسن قراب از تمام تفصيلاتى كه در اين شهر روى داده تازه‌تر و تعجب آن بيشتر است . هرچه بنويسم كم است . پنجشنبه 18 شعبان - خانهء حضرت و الا رفتم . امروز شاه خانهء وليعهد مهمان هستند . حضرت و الا آنجا رفتند . من دعوت نداشتم . آغا شاهزاده آنجا بود . بعد از ناهار