قهرمان ميرزا عين السلطنه

680

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بدگوئى وليعهد از قشون واضح از وضع قشون بد مىگفتند . جمعى از صاحب‌منصبان همراه نظام الدوله آمده بودند . مىفرمودند بگوئيد بدانم كدام يك از اين صاحب‌منصبان پول نداده منصب گرفته‌اند . كدام يك جلوى توپ رفته و فتح و ظفرى كرده كه صاحب اين امتيازات شده‌اند . خيلى در اين فقره اصرار و مبالغه فرمودند و بعد فرمودند من اين‌طور نيستم . ده فوج آذربايجان الان طهران است . سؤال كنيد جويا شويد . من در حضور شاه هم اين مطلب را عرض خواهم كرد . در دل گفتم قدرى از اين نصيحتها به برادرت بكن كه تمام تقصير اوست و ايران را خراب كرده . اگر گنج قارون را داشته باشد چنانچه دارد و اسم قارون بىجهت شهرت كرده باز از ده شاهى نمىگذرد . مال صغير و كبير ، برنا و پير را مىخورد . از گداهاى كوچه پست‌فطرت‌تر و لئيم‌تر است . بعد مرخص شده منزل مغرور ميرزا ناظر رفتيم . كمى هم آنجا نشسته به منزل آمدم . طورى كوچه و خيابانها يخ بسته كه گمان ندارم دو ماه ديگر باز شود . سواره حركت كردن خالى از خطر نيست بلكه سفاهت است آدم در اين كوچه‌هاى تنگ سوار عبور كند . سليمان ميرزا عصر نوبه كرد . مدتى بود نكرده بود . اين سوقاتى است كه امسال از شهريار آورده . دوشنبه 10 رجب - ديشب كاغذ زيادى به جهت عتبات عاليات نوشتم . صبح پياده خانهء حضرت و الا رفتم . آغا شاهزاده آنجا بود . يك بچهء دايه آنها گلودرد گرفته نصير الدوله تمام بچه‌ها را آنجا فرستاد . اين گلودرد امسال در طهران بچه باقى نگذاشته . از هر كوچه شش هفت نفر تلف شده . خداوند رحم كند . باز در اين سرماى سخت هم تمام نشده و همين‌طور كشته و كشتار مىكند . زود هم به طفل ديگر سرايت مىكند . عروسى عزيز السلطان دو سه روز است [ جريان ] عروسى عزيز السلطان در ميان است . باغ سپهسالار مشير - الدولهء مرحوم مجلس عروسى برپاست . امين خلوت همه كاره و « طوىبيگى » است . اندرون اين عمارت كه به مرحوم قمر السلطنه عمهء اعليحضرت كه عيال سپهسالار بود رسيده و پس از فوت او اعليحضرت به عزيز السلطان مرحمت فرموده‌اند . كم‌كم اين بيرونى هم به ايشان خواهد رسيد . از عمارات عاليهء ممتاز طهران است . از تمام قصور سلطنتى بهتر است . به اين خوبى عمارت در طهران نيست . هوا همان‌طور سرد است . از اطاق بيرون نمىشود آمد . تمام چيزها يخ بسته . آب را در هر مكانى بگذارى پس از پنج دقيقه يخ مىبندد . خيلى سخت مىگذرد . پنجشنبه سيزدهم رجب - روز مباركى است . از اعياد بزرگ است . ديشب منزل شاهزاده آغا بودم . سليمان ميرزا هم بود . الحمد لله پس از خوردن نمك ديگر نوبه نكرد . به شدت سرد بود . درجه را در حياط گذاشتيم دو ساعت از شب رفته ده درجه زير صفر