قهرمان ميرزا عين السلطنه

681

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بود از درجهء سانتيگراد . تا صبح يقينا پانزده شانزده درجه زير صفر خواهد ايستاد و منتهاى درجهء سردى هوا است . زمين و زمان يخ است . هنوز برف درختها نريخته همانطور هست . شب زفاف عزيز السلطان خانهء حضرت و الا رفتم . ديشب شب زفاف عزيز السلطان بود . به اصرار زياد و نوشتن چهار كاغذ حضرت و الا رفتند عروس و داماد را دست به دست دادند . صدراعظم مدتى است ناخوش است . از خانه بيرون نمىآيد . خيلى سخت ناخوش شده بود . نصف بدنش سست شده از حركت بازمانده بود . ديروز عصر اعليحضرت دستخطى مرقوم فرموده‌اند كه به عزيز السلطان خلعت سردوشى الماس مرحمت شده و خود عزيز السلطان را با دستخط خانهء صدراعظم روانه فرموده بودند كه برو دست صدراعظم را ببوس . همين‌طور هم عزيز السلطان عمل كرده است . اين هم مطلب تازه‌اى بود . هيچ لله‌اى مثل شاه نمىشود . . . « * » مىگويند اين ناخوشى طولانى صدراعظم فقط مزاجى نيست . بلكه از بعضى جهات دلتنگ هم هستند . نصر السلطنه و گمرك نايب السلطنه باز نصر السلطنه را جلو انداخته و آن بىعار هم متصل عريضه براى خزانه و گمرك و كارهاى ديگر مىدهد و تقبل پيشكشهاى گزاف گزاف مىكند كه عقل باور نمىكند كه اين شخص بتواند از عهدهء اين كارها برآيد . به جهت آنكه واهمه و ترس صدراعظم است كه نوكر و گماشتهء او در ولايات مىتواند همه كار كند . اگر آدم ديگرى باشد هيچ كس تمكين نمىكند و ابدا كارش پيشرفت نمىكند . خصوصا حكام بدانند . صدراعظم هم بىميل است و مىخواهد كه كار او پيشرفت نكند . چه قسم گماشتهء او مىتواند در فارس يك كرور ماليات گمرك را وصول كند . با بودن مثل ركن الدوله حاكمى از شش طرف احاطه خواهند كرد و نخواهند گذاشت . حالا به ملاحظهء صدراعظم است كار آنها با بودن حكومت پيشرفت مىكند . بلكه از حاكم هم يك درجه بهتر و استقلالش دو درجه بيشتر . سلام نرفتيم . هوا سرد است نمىشود بيرون رفت . كارى هم كه نداريم مجبور به رفتن باشيم . عصر منزل آمدم . شنبه 15 - ديروز عصر پست كرمانشاهان پاكت بزرگى آورد . تولوى خان و نواب عليه با محمد حسن ميرزا نوشته بودند . به سلامتى يكشنبهء دوم كرمانشاهان رسيده بودند . دو روز آنجا لنگ كرده‌اند . از سرماى همدان و اسدآباد نوشته بودند . برف در اسدآباد خيلى بوده . كرمانشاهان گل زياد داشته‌اند . تلگراف كرده بودند سيم پاره بوده به هزار مشقت از نهصد تومان مواجب يكصد و چهل تومان از والى گرفتم . عريضه نيامده . محمد حسن ميرزا نوشته بود از زرق ملاير رفتم . پس از سه روز توقف نوشته بود به حضور بفرستم . حكم صدراعظم و امضاى حكيم الممالك والى براى تيول

--> ( * ) نقطه‌چين در اصل است .