قهرمان ميرزا عين السلطنه

679

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

امير جنگجو اياز اويماق * دل و بازى خسرو روز پيكار سوارى كز در ميدان درآيد * به حيرت درفتد دلهاى نظار يكى گويد كه آن سرويست بركه * دگر گويد گل تازه است بر بار زنان پارسا از شوى گردند * بكابين گران او را خريدار دليران از نهيبش روز كوشش * چنان لرزند چون برگ سپيدار اگر بر سنگ خارا برزند تير * به سنگ اندر نشاند تا به سوفار برون پراند از نخجير ناوك * من اين صدبار ديدستم نه يك بار نه هر خيره به دو دل داد محمود * دل محمود را بازى مپندار جز او در پيش سلطان نيز كس بود * جز او سلطان غلامان داشت بسيار اگر چون مير يك تن بود آنجا * نه‌چندان بد مر او را تيز بازار خداوند جهان مسعود محمود * كه او را زر همى بخشد به خروار جز او را از همه ميران كرا داد * به يك بخشش چهل خروار دينار ندادنديش چندين گر نبودى * به چندين و به صد چندين خريدار بجاى قدر مير و همت شاه * توان را خوار دارد اندك انگار به دو بخشيد مال خطهء بست * خراج خطهء مكران و قزدار كجا گردد فراموش آنچه او كرد * ز بهر خدمت شاه جهاندار قصيده مفصل است . مقصود اين چند فرد آخر بود كه سلطان مسعود ده برابر سلطان محمود نسبت به اياز التفات داشت و كارهاى بزرگ از وى سر زده ، چنانچه در همين قصيده تفصيل جنگ اياز را مىگويد و در آخر مىگويد . جز او هرگز كه كرده اين به گيتى * بخوان شهنامه و تاريخ و اخبار ورود وليعهد شنبه هشتم رجب - صبح كه بيدار شدم به قدر يك چارك برف آمده بود . هوا هم به شدتى سرد شده كه ما فوق آن متصور نيست ، تا غروب منزل بودم . حضرت وليعهد قبل از ناهار تشريف آوردند بدون اطلاع و خبر . يكشنبه نهم - صبح تاج الدين ميرزا آمد اتفاقا « * » خدمت حضرت وليعهد رفتيم . هوا خيلى سرد است . كمتر همچو سرمائى در طهران ديده بودم . قدرى معطل شده قايم‌مقام و جمعى ديگر بودند . صحبت مىكرديم . بعد حضرت وليعهد تشريف آورده به همه اظهار التفات فرمودند . تمام را اذن جلوس دادند . امين حضور و حاجى محمد خان مردم را معرفى مىكردند . دست حضرت وليعهد درد مىكند . سنگ كليه هم خيلى صدمه زده شكسته و پير شده‌اند . جوانى حضرت وليعهد از همه بهتر بود . بلندقد و خوش - تركيب هستند . بعد نظام الدوله آمد . خيلى فرمايشات كردند . خيلى مهربان و دل‌رحم هستند .

--> ( * ) يعنى به اتفاق .