قهرمان ميرزا عين السلطنه

666

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

درج شده است . من‌جمله خواجه نظام الملك در « سير الملوك » كمى نوشته . البته اصح است و از ساير تواريخ معتبرتر است . نويسنده مرد بزرگى است و در عهد سلطانى مثل ملكشاه بوده . يك شعر حافظ به يادم آمد : شاه را به بود از طاعت صد سالهء زهد * قدر يك ساعت عمرى كه در او داد كند اين قصيدهء مفصل ابو حنيفهء اسكافى را گمان مىكنى براى امروز گفته باشد . دولت مسعود هرگز به اين شلوغى نبوده . صد هزار مقابل وضع ما بدتر است . اهل ايران اگر امروز را به خاطر مىداشتند كه به سر اولادشان چه خواهد آمد به مسعود و رجال معتبرهء آن دولت سجده مىكردند . مطلع قصيدهء ابو حنيفه اين است و بسيار خوب گفته . شاه چو دل بركند ز بزم و گلستان * آسان آرد به چنگ مملكت آسان مانور ، جنگ هفت لشكر ! سه‌شنبه 19 - منزل بودم . آفتاب بود . ديشب كمى باران آمد . بيرون دروازهء دوشان‌تپه « مانور » خبر كرده بودند به اصطلاح اهل طهران « جنگ هفت لشكر » . به اصرار سليمان ميرزا چهار ساعت به غروب مانده سوار شديم راه طولانى . دم دروازه كه رسيدم افواج بالا رفته بودند . زير عمارت دوشان‌تپه « دفيله » مىكردند . سليمان ميرزا را گفتم رفت . خودم مراجعت كردم . حقيقت اين قشون بيمعنى غير منظم تماشا هم ندارد . انتقاد فراش در راه يك فراش ديدم به ديگرى بلند بلند مىگفت : يكى از اين شاه بپرسد كه اين صاحب‌منصبان و سربازها كه دارى هيچ كدام چيزى مىدانند يا علمى آموخته‌اند ، جنگى رفته‌اند ، به چه درد مىخورند . شكم گرسنه و بيرون دروازه مشق دروغى كردن چه ثمر دارد . من يك نفر فراش هستم هفتاد و دو جنگ چه دولتى و چه رعيتى ديده‌ام ، يك التفاتى نكردند . خيلى اين حرفها خنده داشت . شوريدهء شيرازى رفتم خانهء حضرت و الا شب را آنجا ماندم . بىوجود نواب عليه ابدا صفائى نداشت . صبح حضرت و الا شمران رفتند . من منزل آمده عصر خانهء آغا شاهزاده رفتم . ميرزاى اعمى شيرازى « * » پيش نصير الدوله بود . شعرفهم و شعردان بود . اشعار خوب هم گفته بود ، خيلى فصيح و بليغ . با نداشتن چشم خيلى خيلى هنر كرده و تعريف داشت . همراه نظام السلطنه از شيراز آمده . شعر و شاعرى در اين عهد از ميان رفته . همان اشعار هزل و بيمعنى عملهء خلوت خوب است كه ابدا كتاب شعر نديده و نخوانده‌اند .

--> ( * ) در حاشيه سالهاى بعد نوشته است « شوريدهء شيرازى » .