قهرمان ميرزا عين السلطنه

654

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

فرنگ هم امير خان سردار ملتزم ركاب مبارك بود . همراهانش احتشام السلطنه برادر اين علاء الدوله و كشيكچىباشى ، كريم آقا ميرپنج كه نزد ظل السلطان سركردهء سوار فتح بود ، با اوانس خان ارمنى مترجم ، دو سه نفر هم نوكر . ميرزا احمد خان آجودان‌خلوت را گفتند براى مترجمى برود جواب داده بود همراه سيف الملك شأن من نيست بروم و نرفت . لقب سيف الملكى را حالا پسرش دارد . خودش امير خان سردار است . مخارج هم از دولت چيزى داده نشد . حتى بعضيها پيشكش هم براى رفتن اين سفر دادند . كارها اين‌طور خراب شده و آنقدر پول‌دوست هستند كه براى اين كار هم تعارف مىگيرند . معتمد الدوله به توسط عزيز السلطان پانصد تومان عريضه كرده بود مىدهم اين مأموريت را به من التفات كنيد . عجب دارم كه چرا قبول نشد و بر خلاف گذشته رفتار شد . گمان كلى اين است از جهت كمى پيشكش مأمور نكردند . به هرجهت با دماغ چاق مىرود . اما فصل بد فصلى است . زمستان پطرزبرق خيلى سخت است . مثل اين جاها نيست . رودخانهء « نوا » به آن عظمت تماما يخ مىبندد . از اين جهت شايد به آنها خوش نگذرد . اما بنيه و مزاج امير خان سردار خيلى خوب است . صد همچو سرما به او اثر نخواهد كرد . مثل يك ديو مىماند . صبح اعليحضرت به جاجرود تشريف‌فرما شدند ده شب توقف آنجاست . احوال خانوادگى يكشنبه 26 جمادى الاولى - منزل بودم باران كم‌كم مىآمد . هرچه نيامده بود دو مقابل آمد تلافى كرد . حالا هم ول‌كن نيست . نصر الله ميرزا و اسد الله ميرزا كاغذ نوشته بودند سوقات شيراز نوشته بودند به زودى روانه خواهد شد . يك ساعت به غروب مانده ميرزا على خان و معين دفتر آمدند . دو سه دست تخته با طاس خورد بازى كرديم . سه ربع از شب رفته بود سوار شده خانهء حضرت و الا برحسب وعده رفتم . دو ساعت سؤال و جواب اين بود كه كجا بوديد . در اين وقت خيلى خنده شد . ماهوش خانم به اصرار حضرت و الا متصل سؤال مىكردند . آخر گفتم وعده كرده بودم مهمان رسيد دير شد ، لابد اين وقت آمدم . شب بالاخانه زير كرسى خوابيدم گرم بود . هنوز آنقدرها آتش مطلوب نيست . خبر آوردند كه ديشب به سلامتى خانم شاهزاده فارغ شد يك پسر . آقاى عماد السلطنه آمدند مبارك باد گفتم . آقا « عصى » هم اين سفر مىرود . اين مولود تازه را طهران خواهند گذاشت . هرمز ميرزا پسر تولوى خان ماشاء الله خوب شده ، هيچ دخلى به پيشتر ندارد . اين پسر دوم عماد السلطنه و اولاد چهارم است . دو دختر بعد از « عصى » بودند هردو مردند و آسوده شدند . خداوند اين دو را سلامت بدارد . غروب منزل آمدم . احوال گلين خانم الحمد لله بهتر است . امروز هوا آفتاب بود . امير خان سردار امروز رفت . 1312 . چهارشنبه 29 - صبح خانهء حضرت و الا رفتم . جز حضرت و الا مابقى خانهء عماد السلطنه بودند . من هم آنجا رفتم . حضرت و الا هم ديشب آنجا بودند ، صبح مراجعت فرموده بودند . شاهزاده آغا ، شاهزاده خانم آمدند . زن شاهزاده جلال الدين ميرزاى