قهرمان ميرزا عين السلطنه

655

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مرحوم و دخترش شاهزاده خانم عيال سابق معين السلطنه آنجا بودند . مدتهاست دوست و آشنا هستند . اين شاهزاده خانم دخترى از معين السلطنه دارد شاهزاده بگم نام . بد نيست . چاق ، گندم‌گون ، كوتاه‌قد ، بانمك و خيلى حراف و خوش‌صحبت است . بيست و يك سال و چيزى بالا دارد . در وقتى كه نسبة كوچك بوديم خيلى باهم كارها داشتيم مثل كشتى و بازى . اسمش را من « سيد قزى » گذاشته‌ام ، هميشه من مىگويم اين زن من است و بايد به من بدهند . آنها هم حرفها مىزدند ، چيزها مىگفتند . امروز خيلى صحبت كردم . كوكب سلطان هم متصل مىگفت دور مرا خط بكشيد . من در گوشهء بالاخانه نشسته كارى ندارم . آقا هرچند عدد زن مىخواهد بگيرد . من حرفى ندارم . خيلى اين صحبتها تماشا داشت . از قضا شوهرى هم كه مناسب باشد براى شاهزاده بگم پيدا نمىشود و همين‌طور مانده است . تا چهار ساعت به غروب مانده اندرون بوديم . بعد بيرون رفته از آنجا خانهء محمد حسن ميرزا رفتيم . تاج الدين ميرزا آنجا آمد يك ساعت نشسته اتفاقا سوار شديم . سه ربع به غروب مانده منزل آمدم . شاهزاده بگم يك كفش براى زن معين السلطنه گرفته بود داد آدم من بياورد . . . شب شنبه خانهء عماد السلطنه وعده داديم ماشاء الله رقاص كه مدتى بود مخفى بود و حالا مجددا داخل كار شده خواهد بود . فردا شب حضرت و الا اين‌جا تشريف دارند . رقعهء دعوت وزير مختار اطريش دو ساعت از شب رفته آمد . شب دوشنبه سيم جمادى الثانيه دعوت كرده است . شب شش مولود تازه شنبه دوم جمادى الثانيه - ديشب را خانهء آقاى عماد السلطنه بوديم . شب شش مولود تازه بود . ماشاء الله كه خانهء صدراعظم بود . عقدكنان دختر امين حضرت مرحوم بود براى پسر دبير الملك . به حاجى « قدم‌شاد » سياه راضى شديم ، او هم يك ساعت و نيم از شب رفته آمد . با هزار طول و تفصيل شش تومان هم گفت بدهيد . دو ساعت بيشتر وقت نداشتيم به اين مبلغ هم حقيقت اين سياه كه هزار سال دارد نمىارزيد ، هرچند رقاص اين دسته خوشگل باشد ، براى بودن اين سياه جلوه نمىكند . چهار تومان و نيم داديم قبول نكردند رفتند . آقاى آقا سيد على اكبر مجتهد آمد اسم گذاشت . فرخ ميرزا مسمى شد . شام هم آقا ماندند . هرچه من و تولوى خان رفتيم و خدمت حضرت و الا عرض كرديم عزيز الدوله مىفرمايند تشريف بياوريد اندرون شما را ملاقات كنيم ، آقا ملتفت نشدند و به روى خود نياوردند . همان‌طور كنار بخارى تكيه نموده بودند . مختصر نشد و ماندند تا بعد از شام . رويهم رفته خوب مجلسى بود و خوش گذشت . بعد از شام رفتم اطاق بيرون خوابيدم . كليهء اسبابها را جمع كرده‌اند براى اين اطاق سرد بود . زكام سختى كردم . خيلى حالتم مغشوش است سرم به قدر يك گنبد شده خيلى كسل هستم . خداوند به خير بگذراند . يكشنبه 3 - ديشب خيلى سخت گذشت . تا صبح راحت نبودم . امسال اين زكام