قهرمان ميرزا عين السلطنه
642
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
اسبهاى پيشكشى اطاق ديگر آمده چاى صرف شد . اعليحضرت بيرون آمدند . اسبهاى پيشكشى بيست رأس بود . از حضور مبارك گذشت . ميرآخور هريك را به بيانى عليحده و تعريفى مخصوص عرض مىكرد . دو سه اسب خوب ميانه بود . بعد خانهء ناصر الملك از آنجا خانهء احتشام الملك از آنجا خانهء آجودانباشى كل هريك تقديم گذاشته بودند . دو سه كلمه حرف مىزنند بدون درنگ رد شده جاى ديگر . سوار كالسكه شده به عمارت همايونى تشريف بردند . چهارشنبه غرهء شهر جمادى الاولى - صبح مشكوة السلطنه ميرزا على خان با محمود خان ديدن آمدند . عصر خانه ميرزا باقر خان پسر معين السلطنه رفتم تختهبازى كرده . يك بره سه دانه جوجه بردم . بازى ديروز حضرت و الا به من هم اثر كرده كه مىبرم . بلورسازى - كبريتسازى كارخانهء بلورسازى نزديك خانههاى ما درست كردهاند . كمپانى اهل بلجيك است . عمارتش نزديك به اتمام است . كبريتسازى كه مدتى است خوابيده . نمىدانم چطور شد ديگر كار نمىكند . مىگويند صرف نكرد و حال آنكه چوب و مزد عمله و زغال چقدر ارزان است . جمعه 3 - عصر خانهء عماد السلطنه رفتيم تاج الدين ميرزا ، تولوى خان ، محمد حسن ميرزا بودند . بناى بازى شد . يك تومان پنجشاهى پنجشاهى بردم . تمام را « شطل » گرفتند چيزى باقى نماند . اتفاق غريبى بود . شنبه 4 جمادى الاولى - صبح ميرزا باقر خان ديدن آمد . گفت شنيدهام حضرت و الا به تسليت و تهنيت امپراطور روس پطرزبورق مىروند . گفتم خلاف است . حضرت و الا الان شمران تشريف دارند . گلين خانم ديشب تا صبح نوبه كرد . تب سختى داشت . پياده خانهء حضرت و الا رفتم . گفتند دو سه مرتبه آدم صدراعظم آمده حضرت و الا را خواستهاند . پاكتى نوشته بودند شمران فرستاديم و تمام مردم مىگويند حضرت و الا مأمور به روس هستند . تمام را خيال فرنگ مىكرديم . چون يك دفعه هم تشريف بردهاند البته حالا هم اگر كسى برود ايشان خواهند بود . فوت امپراطور روس اعليحضرت امپراطور الكسندر سيم پادشاه كل ممالك روسيه در روز پنجشنبه دوم جمادى الاولى در قصر و عمارت قشلاقى ليوادديا كه در ولايت قرم واقع است بدرود زندگانى را كردند . ديروز اين خبر طهران رسيد و امروز شهرت كرد . ناخوشى امپراطور درد كليه و مرض استسقا بود . چهل و هفت يا هشت سال داشتند و چهارده سال سلطنت كردند . امپراطريس دختر پادشاه « دنمارك » است . وليعهد كه اكنون