قهرمان ميرزا عين السلطنه

635

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

لقب و مناصب موقوف مگر به بعضى شرايط كه درج شده بود كه هرگز در ايران صورت نخواهد گرفت . تا حال صد مرتبه اين‌طور اعلان كرده‌اند . اين مسئله خلاف و محض غرض نيست . هركس روزنامه‌جات را ديده باشد و كتب سالنامه داشته باشد ملاحظه كند معلوم مىشود . مثلا « هنبت » دندانساز كه مدتى است در ايران و خدمت شاه مىباشد لقب مسنن السلطنه گرفته . « هنبت » اهل سوئد است . پسر دوم عصمت السلطنه لقب انتصار السلطنه . زنها خيلى لقبهاى عجيب غريب گرفته‌اند . من‌جمله عفيف الدوله ، جميلة السلطنه و غيره و غيره . خيلى حكايت است . خوب است ساير دندانسازها را هم اين قسم لقب بدهند و يقين دارم خواهند گرفت ، رباعيات السلطنه ، تواجد السلطنه و غيره و غيره . فروش باغ و عمارت دولتى و خرجهاى بيمعنى باغ لاله‌زار و ميدان مشق را هم گويا به حاجى محمد حسن امين دار الضرب فروخته‌اند . خالصه‌جات طهران را هم ميل فروش دارند . نمىدانم چه اتفاق افتاده . اگر جنگى بشود و بخواهند خسارت جنگى بدهند چه خواهند كرد . پس جواهرات سلطنتى را بفروشند بهتر است . باغ و ميدان مشق كه باز لازم است و براى كارى هستند . شكستى نخورده‌اند ، مالياتى زمين نخورده ، قحط و غلائى نشده ، جائى را سيل نبرده ، شهرى نسوخته كه اين‌طور بناى فروش باغ و عمارت سلطنتى را گذاشته‌اند . شاهان سابق به زحمات اينها را فراهم آورده‌اند حالا مىفروشند و خرجهاى ول بىمعنى مىكنند . عزيز السلطان و حرم‌خانه خرج دارند . پارچهء ذرعى چهل تومانى براى لباس خانمها لازم است . پس ما بيچاره‌ها چه كنيم . زنهاى ما هم مىبينند و ذرعى چهل تومانى نخواهند پنج تومانى مىخرند . كجا را بفروشيم . جائى نداريم . چيزى در بساط نيست . حكايت لباس زنها و تجمل باغ و عمارت و مبل اطاق مسئلهء عمده‌اى شده . همه كس مبتلا و گرفتار است . هرچه دارند مىفروشند باغ و عمارت درست مىكنند . پول نيست يكشنبه 21 ربيع الثانى - كك و شپش ينگىامام الحمد لله ديشب تمام شده بود و خواب خوبى كردم . سه ساعت از دسته گذشته خانهء حضرت و الا رفتم . شاهزاده خانم همشيره و شاهزاده والى هردو اندرون رفتند . شاهزاده خانم براى خاطر مواجب محمد حسن ميرزا رفت عرض بكند . امساله را حكيم الممالك والى هيچ نداده . تلگرافچى دو سه تلگراف زده بود كه هيچ پول در بساط نيست ، سر مردم تماما بىكلاه است . احكام حضرت اجل را هم نمىخوانند . صريح و محرمانه مىنويسم هر فكرى داريد بكنيد ، سال تمام شد و پول هيچ نيست . اين تلگرافات را هم برد . بعد از ناهار به اتفاق تولوى خان و محمد حسن ميرزا سوار شده به اكبرآباد پيش