قهرمان ميرزا عين السلطنه

621

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بوده‌اند . خيلى فتنه‌ها در اين قلعه و پائين اين قلعه برپا شده . خيلى شكستها اهل اين قلعه داده‌اند . بسا قشونها كه در اين نقطه اردو زده و آخر شكست خورده و پريشان فرار كرده‌اند . قبر حسن هم گويا در اين قلعه باشد . اكنون از آن شأن و مرتبت و شهرت و آبادى و قدرت‌طلبى كاسته شده . خراب ، ويران ، بلاسكنه افتاده است . اتفاقاتى كه در اين قلعه افتاده خودش مجلدى تاريخ است ، نمىشود نوشت . در زير اين قلعه زمين مسطحى است . گويند يكى از خلفاى حسن در اين نقطه به منبر رفته روزه را بر امت خود حلال كرده و همان بالاى منبر اظهار كرد . از ده گازرخانى كه قدرى پائين‌تر مىآئى از درهء كوچكى مىگذرى صحراى مسطحى است طولانى . گويند اردوى سلاطين كه به جنگ حسن و خلفاى او آمده‌اند در اينجا زده شده . « گزادشت » مىگويند . جاى خوبى براى اردوست و همچو جائى كه بشود اردو زد در هيچ جاى الموت نيست . ده هزار چادر مىشود برپا كرد . يقينا اردوى سلطان سنجر و هلاكو خان در اين نقطه زده شده است . كجا بود اين آلات حرب كه هست كه به يك شليك خمپاره و ده دقيقه طول زمان اين قلعه مستحكم را با خاك يكسان كند . در عهد صفويه هم اين قلعه آباد بوده و اغلب محبوسين طايفهء سلطنتى را در اين قلعه حبس مىكردند . چندين قبر سادات هم در ده هست . گويا از همان محبوسين باشند كه فوت كرده و در ده مدفون كرده‌اند . حالا امامزاده مىگويند و زيارتگاه است . بناى قديم [ و ] آثار خوبى اين قبور ندارند كه بشود يقين كرد . احتمال كلى من اين است . چون سى چهل قبر زيادتر است ، مىتوان گفت از سادات بوده‌اند كه در اين قلعه حبس بوده يا كشته [ شده ] اند يا به اجل طبيعى مرده‌اند . مغرب منزل رسيديم . شب تمام صحبت حسن صباح بود . دوشنبه غره [ ربيع الثانى ] - صبح به اتفاق على محمد خان حمام رفتم . تا عصر به صحبت و بازى گذشت . فردا كوچ است . سه‌شنبه 2 ربيع الثانى - صبح زود سوار شديم . هوا مه بود و سرد . راه كنار رودخانه بود . با حضرت و الا از طرف چپ رودخانه آمديم بلكه شكارى شود . خيلى سخت بود . يك زربه كبك پريد ، ديگر چيزى ديده نشد . چادر را در جاى خوبى در بالاى قريهء شهرك زده‌اند . رودخانهء اندج در اين نقطه داخل شاهرود مىشود . آب كمى داشت . ارتفاع اين‌جا پنج هزار و دويست « فيت » است و هوايش معتدل . شكار خرس چهارشنبه 3 - شكار جرگه خبر كرده بودند . جمعيت حاضر شده به سمت شورستان و باغ كلايه روانه شديم . هردفعه شكار خرس در اين نقطه شده است . جنگل دارد و خرس اينجا مسكن مىكند . مدتى سربالا رفتيم . جائى را كه خرس بود و آنجا مىگفتند اغلب منزل دارند گردش كردند نبود . سرازير شده پياده‌ها كه به قدر سيصد نفر بودند اطراف جنگل را گرفته داد و بيداد و هاىهاى مىكردند . دو سال است خوك هم در اين جنگل پيدا شده . سفرهاى سابق كه آمديم هيچ خوك نبود و نديده بودند . دو سه خوك درآمد . از سمت ديگر گريختند . با حضرت و الا پائين‌تر بوديم . صداى