قهرمان ميرزا عين السلطنه
620
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
ختنهسوران خاطرم مىآيد موى بر اندامم راست مىشود . خداوند نصيب نكند . ملك الموت را امروز ببينم بهتر از ديدن دلاك آن روز است . بارى عصر سوار شديم . درهاى كه به سمت گازرخانى و قلعهء حسن صباح مىرود بالا رفتيم . هيچ كبك نبود . انشاء الله يك روز بايد به گازرخانى و ديدن قلعهء حسن صباح رفت . در سفرهاى گذشته چند شبى آنجا ماندهايم . تفصيل قلعهء حسن در روزنامهء سابق نوشته شده است . حاجت به تكرار نيست . بازى شطرنج شنبه 28 - منزل بوديم . عصر درهء بالاى ده را سواره شكار رفتيم . هيچ كبك نداشت . كبكها ما بين ييلاق و قشلاق تشريف دارند . بايد آنجاها رفت . على محمد خان امروز از قزوين به عزم ديدن چند شبه آمد . شيرينى ، خربوزه و هندوانه آورده بود . به موقع بود . آقاى عماد السلطنه قدرى حالشان خوب نيست . شبها با فرج الله خان حضور حضرت و الا شطرنج بازى مىكنيم . خوب بلد نيست . اغلب مىبازد . يكشنبه 29 - صبح به گازرخانى رفتيم . آقاى عماد السلطنه و جناب نيامدند . على محمد خان بود . راه خوبى دارد . در ده به جائى ناهار افتاديم . كبك در روى تخته سنگها زياد بود . اما حركت خيلى سخت بود و اگر هم زده مىشد كسى قادر به آوردن نبود . هرچه دويدم نرسيدم . آخر يك تير چهارپاره انداختم نخورد . سلطان على شكارچى يك كبك با گلوله زد . كبك نصف شده بود . بعد از ناهار كبكها كم شدند ، بطورى كه جز يك دانه ديگر كبك ديده نشد . نمىدانم كجا رفتند كه از آن همه كبك اثرى باقى نماند . به تماشاى قلعه حضرت و الا ميل نفرمودند . مراجعت كرديم . در ميان حاصل يونجه و ارزن بلدرچين زياد بود . تا امروز نديده بوديم . يك دانه توله استاپ گرفت . دو سه تير انداختم نخورد . گفتند آقاى عماد السلطنه و جناب آمدهاند و الان به قلعهء حسن رفتهاند . تولهها نشسته بودند . رفتم كنار امامزاده كه چنارهاى خوبى دارد نشستم . آقاى عماد السلطنه آمدند . على محمد خان هم خودى رسانيد . تماشا رفته بود . حضرت و الا منزل تشريف برده بودند . بعد از نماز و چاى سوار شده بلدرچين بطورى زياد بلند مىشد كه انسان خودش را گم مىكرد و نمىدانست كدام طرف تير خالى كند . خيلى تفنگ انداختم . به قدرت خداوند يك بلدرچين نتوانستم بزنم . هرچه فشنگ و ساچمه و باروت داشتم تمام شد . اقلا بيست تير انداختم ، هيچ كدام نخورد . خيلى خيلى تعجب داشت . من ناشى نبودم و روز اول شكار بلدرچين من نبود . نمىدانم چه جهت داشت و باعث چه بود . به هرجهت چون مطلب غريبى بود نوشتم . قلعهء حسن صباح شهرت قلعهء حسن از حد بيرون است . وقتى طرف ملاحظهء تمام اهل عالم بوده . پادشاهان و بزرگان و علما شب از دست فدائيان خواب راحت نداشتهاند . خيلى اشخاص به ضرب كارد ملاحده دنيا را وداع گفته ، خيلى اشخاص معتبر در اين قلعه سالها حبس