قهرمان ميرزا عين السلطنه

589

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

1311 بسم الله الرحمن الرحيم جمعه هيجدهم شهر ذيحجة الحرام - سنهء 1311 هجرى است ، اول درجهء سرطان ، 22 جون 1894 مسيحى شروع به نوشتن اين روزنامه مىشود . جمعا در طهران هستيم . چند روز است هواى طهران بسيار گرم شده . با اين گرفتارى زياد گمان نمىكنم ييلاق هم برويم . بايد گرما را به هر شكل هست خورد و ساخت . هرچه خداوند مقدر كرده همان خوب است . روزنامهء سابق مدتى است تمام شده ، از شدت تنبلى حسين اين روزنامه را آنقدر دير آورد اعليحضرت اقدس شهريارى قصر سلطنت‌آباد تشريف دارند . بيست و پنجم يا بيست و هفتم به سمت شهرستانك و ييلاقات دوردست تشريف - فرما مىشوند . صبح را خدمت حضرت و الا رفتم . سلام در سلطنت‌آباد منعقد شده . راه دور [ بود ] و گرما تشريف نبرده بودند . ماها هم هيچ كدام نرفتيم . بعد از ناهار خوابم نبرد . چهار ساعت به غروب مانده خانهء آقاى عماد السلطنه دعوت داشتيم . پسرهاى ركن الدوله محض وداع آنجا بودند . روز يكشنبه گفتند به حضرت عبد العظيم نقل مكان مىكنيم . ده روز قبل از عيد ركن الدوله حاكم فارس شد و تا حالا نرفته . تمام را امروز و فردا مىكند . محمد حسن ميرزا هم بود تا غروب آنجا بوديم . الحمد لله خيلى خوش گذشت . غروب از راه خيابان منزل آمدم . شب هوا بسيار گرم بود . عزل نصر السلطنه از ضرابخانه شنبه 19 ذيحجه - صبح خيلى دير از خواب برخاستم . اميرزاده محمد حسن ميرزا و تولوى خان آمدند در زيرزمين نشستيم . در اين ايام نصر السلطنه را از ضرابخانه و دو فوج قزوين عزل كردند . خيلى غرور [ پيدا ] كرده بود . افواج را به سيد عبد الكريم خان منتظم الدوله دادند . جهت عزل مدعى شدن با كارهاى راجعه به صدراعظم و تقبل پيشكشهاى زياد بود . سيصد هزار تومان به حضرات ضرر شد كه علاوه بر گمرك و