قهرمان ميرزا عين السلطنه

590

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ضرابخانه كردند . پىدرپى ترقى كرده بود و پىدرپى كارها را از خودش و پدرش ساعد الدوله گرفته خيلى متكبر و مغرور شده بود . مطلب غريب تازه حكايت آدم كشتن افتخار . . . عصر آقاى عماد السلطنه تشريف آوردند . حضرت و الا تجريش تشريف بردند . چند روز ديگر قريهء كهريزك واقع در شهريار مىخواهند بروند . نواب عليه هم تشريف دارند . من و عماد السلطنه هم مىرويم . در اين هواى گرم نبايد صفائى داشته باشد . مجبورا بايد رفت . حالا وقت شمران و صفاى آنجاست . همه ساله مىرفتيم امسال بلكه انشاء الله باز برويم . من دلم راضى نمىشود كه بگويم يا بنويسم كه نمىرويم . هفت سال است متدرجا جز يك سال كه همدان بوديم تجريش رفته‌ايم . حقيقت خوش مىگذرد . عادت كرده [ ايم ] و هرگز در اين گرما راحت نيستيم . خصوصا بقول عماد - السلطنه آن « پرمناد » و گردش عصرها به هزار روز طهران مىارزد . عصر اتفاقا سوار شده گردش كرديم . هزاران فرق با گردش شمران داشت . فرنگيها و اغلب مردم رفته‌اند . معدودى در طهران باقى مانده‌اند . كالسكه گرو اجاره - چلوار مجانى دوشنبه 21 شهر ذيحجه - صبح دير از خواب بيدار شدم . ميرزا حسين خان پسر معين السلطنه آمده بود چهار صد تومان از اجاره خانهء بزرگ كه معين السلطنه نشسته عقب افتاده . كالسكهء آنها را گرو برداشتم . به صدراعظم عرض كردند مأمور معين كردند گروئى را گرفته تنخواه مرا نقدا تسليم كنند . كالسكه را داديم و دو ماه متجاوز است مأمور پى مأمور سرمىگردانند . امروز و فردا مىكنند . من آدم مثل اينها حيله‌باز و مكار و دروغ‌گو نديده‌ام . امروز قرار شد سيصد تومان بدهند و هيچ گمان ندارم بدهند . يك سال است بدون اجاره نامچه در خانه نشسته‌اند و هرچه مىكنم خانه را تخليه نمىكنند . سخت گرفتار شده‌ام . خانهء حضرت و الا رفتم . روز چهارشنبه انشاء الله كهريزك مىرويم . گرم خواهد بود . امروز عيد غدير در خانهء حاجى محمد حسن امين دار الضرب نه نفر مقتول شده‌اند . در روز عيد غدير چند ذرعى چلوار به زن و مرد مىدهد . امروز آنقدر جمعيت كرده‌اند كه نه نفر مرده‌اند . . . اين چيزى هم كه مىخواهد در راه خدا به مردم بدهد نه قتل مىكند . دو سال قبل هم سه نفر مقتول شد . هوا به شدت امروز گرم بود . بعد از ناهار زيرزمين نشستم بهتر از بيرون بود . عصر آقاى عماد السلطنه آمدند بايد در اين سفر باشند . اكراه در آمدن داشتند به عذرهاى بيمعنى تا چه شود . حسينعلى كدخدا كه قريه برزلجين را مغشوش كرده بود طهران آمده گرفتار شد . چوب خوبى خورد . حبس شد . بهتان قتل زن پيرى را به جعفر قلى بيك نايب زده بودند . قزوين عرض رفته بودند . سعد السلطنه حاكم رجوع به شرع كرده بود . بعد فرارا طهران آمده‌اند . رضا بيك از اين فقره خيلى خوشحال بود .