قهرمان ميرزا عين السلطنه

58

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نشد . سهل است يك گنجشك هم پيدا نشد . از قضا تفنگ مرا امروز سيد محمد نايب ناظر برداشته بود . از قدم او بود ، قدم نامبارك محمود چون به دريا رسد برآرد دود يك قدرى باد برخاست . شاهزاده جانم چايى بيرون ميل نكردند . هيچ چيز شكار نشد . ميرزا اكبر امروز سوار شده بود ، و السلام . يوم . . . . ربيع الاول - صبح احوالم خوب بود . بعد از ناهار باز يك قدرى احوالم بهم خورد . حكيم ابراهيم آمد . صبح مسهل شربت مورد داد ، صبح خوردم قدرى بهتر شد . الان كه روز يكشنبه است دارم روزنامه را مينويسم احوالم خوب است . زياده و السلام . [ يوم . . . ربيع الاول ] - بعد از ناهار سوار اسب گلگون شدم رفتم در خورزنه . هرچند در توى باغها گردش كرديم چيزى پيدا نشد . الان ده بيست روز است كه برف مىآيد . در صحرا بسيار برف بود . تا سينهء اسب در برف فرو مىرود . چيزى شكار نشد مراجعت نموديم . انشاء الله بسلامتى آقا داداشم يازدهم ماه نو ميروند به طهران . بعد از سيزده عيد به سلامتى مراجعت مىفرمايند با خانم جانم انشاء الله . خانم جانم هم مىآيند الان شش هفت دفعه است كه من ناخوش شده‌ام . انشاء الله ديگر نمىشوم . آقا داداشم كه تشريف بردند من در خدمت شاهزاده جانم هستم ، زياده و السلام . قهرمان . يوم سه‌شنبه 3 شهر ربيع الثانى - صبح احوالم خوب بود . بعد از ناهار يك قدرى احوالم بهم خورد . حكيم آمد گفت اين تب سرماخوردگى است . دوا نداد . شب آبگوشت خوردم . الحمد الله احوال خوب شد . از 13 ماه صفر تا حال من اكثر سه روز خوب بودم چهار روز ناخوش بودم . ناخوشى بد بلائى است . مرا از قدرت و قوت انداخته . انشاء الله ديگر ناخوش نمىشوم . مختصر بد چيزى است ناخوشى . خدا نصيب هيچ كس نگرداند و السلام . روز شنبه 7 شهر ربيع الثانى - صبح حضرت و الا آقا داداشم ، شاهزاده ابو تراب ميرزا ، شاهزاده عبد الله ميرزا سوار شدند . من سوار نشدم . تشريف بردند به قجرآباد . هرچند گردش كرده بودند شكارى به دست نياورده بودند . پنج ساعت به غروب مانده وارد شدند . من آنجا يك قدرى بازى كردم . انشاء الله به سلامتى روز چهارشنبه يازدهم آقا داداشم تشريف مىبرند . زياده و السلام . قهرمان . يوم چهارشنبه 11 ربيع الثانى - شش ساعت به غروب مانده ، ساعتى است كه سركار آقا داداشم حركت بفرمايند . ناهار را خورديم . شش درست به غروب مانده سوار شديم . شريف الملك ، شاهزاده ابو تراب ميرزا با شاهزاده عبد الله ميرزا ، حاجى عمو ، آقا ميرزا علينقى ، طاهر خان همراه بودند . آنجا تا دم پل پياده رفتم . ميرزا موسى صدر هم بودند . از آنجا تا دم پل نيم فرسنگ زيادتر است . از دم پل سوار شديم . آقا رخت سردارى نظام ماهوت مشكى ، زير سردارى پوست شلوار ماهوت ، قباى تافته ، قطار روى عبا بسته ، كارد دسته مشكى ، پيراهن كرك رويش پيراهن سفيد ، شال‌گردن ، كلاه پوست ، آفتاب‌گردان . اين رخت آقا داداشم بود . كسانى كه در ركاب مباركشان بودند ميرزا تقى خان ، ناظم الشريعه ، محمد حسن