قهرمان ميرزا عين السلطنه

572

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

دو ساعت به غروب مانده با تولوى خان مراجعت كرديم . عروسى شعاع الدين ميرزا چهارشنبه 16 - صبح تولوى خان رقعهء دعوت عروسى شعاع الدين ميرزا پسر عزيز الدوله را فرستاد . رسم است رقعهء دعوت يك روز بلكه دو روز ، اگر فرنگىمآبى كنى پنج روز چهار روز قبل بايد برسه . اين رقعه يك ساعت از موقع دعوت گذشته زيارت شد . بارى همان ساعت سوار شده رفتم در عمارت تازه كه براى نشستن خود خانم ساخته‌اند مجلس بود . جز اميرزادگان ديگر كسى نبود . اطاق كوچك گرمى بود . به همه جهت بيست نفر بوديم . امشب عروس را مىآورند . دختر معتضد الدوله محمد حسن ميرزا است . خواهرش خانم شاهزاده عيال اعليحضرت است . تا غروب به بازى تخته و آس و شطرنج گذشت . از آنجا منزل آمدم . عقد دختر نايب السلطنه ديروز معصومه خانم دختر ديگر آقاى نايب السلطنه را براى مجد الدوله در اميريه عقد كردند . مىخواست پس از فوت فخر الدوله ( واليه ) صبيه ديگر اعليحضرت را كه عيال اعتضاد الملك بود بگيرد . آن خانم پير زشت بداخم ترشروى مبدل به اين خانم دوازده سالهء بسيار خوب شد . عروس وليعهد را هم هنوز نبرده‌اند . در اميريه است . گويا براى اول حوت ببرند . خبر تازهء ديگرى نيست . اتابك مشغول عيش يكشنبه 20 شهر رجب - صبح خانهء صدراعظم خدمت آقاى عماد السلطنه رفتم . عجب است كه پانزده شانزده روز است آنجا است . ابدا صدراعظم به روى بزرگوارى خودش نمىآورد . يا پارك است يا اندرون ، مشغول عيش . ساعت نه و هشت از پارك مراجعت مىكند . تا ساعت چهار به غروب مانده آنجا بودم . بعد منزل حضرت و الا رفتم . اسب حاضر كرده بودند كه شمران بروند . از حضرت و الا هم عجب دارم در اين هواى سرد باز شمران مىروند . رفتم اندرون . دوشنبه 21 شهر رجب المرجب 1311 هجرى ، 29 جانيورى 1894 مسيحى ، دهم درجهء دلو - ديشب پنج ساعت و ربع بالا از شب گذشته خداوند دخترى عطا فرمود . . . مرض كوفت سه‌شنبه 22 - صبح را منزل صدراعظم خدمت عماد السلطنه رفتم . صدراعظم گلويش درد مىكند و در اندرون است . گويا ناخوشى كوفت گرفته است . مدتى است مىگويند دارد حالا عود كرده است . بسيار بد ناخوشى است . هركس گرفت ديگر خلاصى ندارد . متصل عود مىكند . تولوى خان و محمد حسن ميرزا هم آمدند . ميرزا عبد الله خان هم تشريف آورد تا عصر به بازى و صحبت گذشت . دو ساعت به غروب