قهرمان ميرزا عين السلطنه
573
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مانده با محمد حسن ميرزا مرخص شديم . پياده آمديم . رفتم منزل حضرت و الا حمام رفتم . حضرت و الا آمده بودند قدرى آنجا نشسته . جاجرود تشريف مىبرند . اعليحضرت امروز رفت . صدراعظم نمىرود . هوا خيلى سرد است اما برف هيچ نيامده . پول و ضرابخانه - عزيز السلطان چندين روز است براى ترقى طلا و بدى پولها درب خانه و منزل صدراعظم مجلس مىكنند و گفتگو مىكنند ، مىخواهند [ براى ] اين يكصد و بيست هزار تومان كه به شاه از ضرابخانه مىرسد محل ديگرى پيدا كنند كه به شاه ضررى نخورد . آن وقت در ضرابخانه را قفل كنند . نمىدانم باز چه خيال دارند . براى چه آنقدر زيادى مواجب و مرسوم مىدهند كه حالا از مال همه كسر كنند . ميرزا عباس سررشتهدار كل روزى مىگفت « آستين لباده را تكان بدهم بيست هزار تومان محل مىريزد . » همينطور هركدام به هزار اسم خود و اتباع و اقوام و خويشان مواجب و جيره دارند . محل كدام است ، اين همه ملك خراب را آباد كنند . گمرك را زياد كنند . راه بسازند . كارخانجات بياورند . مردم را مشوق باشند . محلى براى منافع از اينها بهتر نيست . از صد هزار تومان ضرابخانه چشم بپوشند . خيال كنند عزيز السلطان خرج كرده يا عزيز السلطان دو نفر شده است . « تومانى » الان با پول سفيد نوزده هزار و دهشاهى است ، با پول سياه دو تومان و دهشاهى . همينطور پنج هزارى و دو هزارى و ليره و امپريال . پول هيچ مملكتى اين قسم نبوده . جزيرهء ماداگاسكار هم به اين شلوغى نيست . برفروبى جمعه 25 - از صبح منزل اميرزادگان پسرهاى ركن الدوله دعوت داشتيم . برف به شدت مىآمد . ديروز يك چارك آمده بود . ديشب و امروز هم يك چارك متجاوز آمد . هرچه صبر كردم برف ساكت نشد . مجبورا سوار شده راه دور [ بود ] . مردم شروع به برفروبى كرده بودند . پاروهاى برف متعدد به سر ما ريخت ، تا خودى به آنجا رسانيدم . كوچهها از شدت برف صعب العبور بلكه ممتنع بود . خيلى به زحمت رسيديم . اميرزاده محمد ميرزا آنجا بود . تاج الدين ميرزا ، شعاع الدين ميرزا ، محمد حسن ميرزا آمدند . آقاى عماد السلطنه هنوز مستخلص نشدهاند . خيلى جايشان خالى بود . حضرت و الا ديروز حسب الامر عازم جاجرود شدند . تولوى خان تب كرد ، گلويش درد داشت ، نتوانست برود . همهجور اسباب مشغوليات در مجلس بود . الحمد لله خيلى خوش گذشت . تا غروب آنجا بوديم . تولوى خان دو ساعت به غروب مانده آمد . غروب به اتفاق محمد حسن ميرزا پياده به خانهء حضرت و الا رفتيم . شب شش نورچشمى بود . آقاى آقا شيخ مهدى مجتهد با جناب و ميرزا محمد حسين حكيمباشى بودند . دعوت از كسى نشده بود فقط همان اهل خانه بودند . اسمش را صديقه خانم و لقبش را نزهت الملوك خانم گذاشتند . حضرت و الا و نواب عليه منتخب فرموده بودند . بارى ساعت سه از شب رفته با محمد حسن ميرزا به سمت خانه آمديم . گل زياد بود و خيلى به سختى آمديم . بخارى گرم بود تا ساعت