قهرمان ميرزا عين السلطنه
57
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
در روى هوا زدم . پيش از آنجا يك سگ گله از بالاتر يك خرگوش را آورد جلوى حضرت و الا و طاهر خان دو تير انداختند نخورد . يك پرت خوبى در هوا زدم . تا حال من دو سه چيز در هوا زدهام . يك ابيا درآمد شكار نشد . يك خرگوش درآمد تازى روس در توى درختها گرفت . خرگوش ديگر درآمد شكار نشد . رفتيم ناهارگاه . در سر استخر يك لاشخور شاهزاده جانم در هوا با گلوله زدند . پرش سوراخ شد و رفت . يك پرت آقا داداشم زدند . ناهار را خورديم . من يك قدر خربوزه خوردم . از آنجا سوار شديم يك خرگوش درآمد رفت در باغات . خرگوش ديگر درآمد تازيها بردند نگرفتند . شاهزاده جانم فرمودند يك خرگوش آنجا خوابيده . يكبار شكر الله خان گفت هاى خرگوش رفت عقب او را گرفتم . يكبار از زير پاى اسب آقا داداشم بلند شد . آقا داداشم زدند . من و محمد حسن بك عقب او رفتيم . سه پا سه پا مىرفت . دويديم آخر به توى درختها گم شد . محمد حسن بك هرچند گرديد پيدا نكرد . شاهزاده جانم يك خرگوش به همين طريق زدند . اگر تازى قرقوش نبود آن هم درميرفت . خرگوش ديگر آمد ، در ميان چهار تازى تازى واشه گرفت . خوب شكارى شد . شب آمديم منزل . شام شام فرنگى بود . شام را خوردم . صبح گلويم درد گرفت . دو سه روز گلويم درد گرفت . بعد خوب شد . تب كردم . حالا سه روز است كه ترس ( ؟ ) داد . دو روز حضرت و الا سوار شدند يك روز رفتند خورزنه دو خرگوش شكار نمودند . يكى شاهزاده جانم زدند و يكى تازيها گرفتند . يك قراقوش آقا داداشم در روى هوا به يك تير ساچمه زدند . قراقوش به آن بزرگى به يك تير ساچمه خيلى است كه بيفتد . روز ديگر روزى بود كه من آش تمر داشتم . روز چهارشنبه - شب برف آمده بود خيلى هوا سرد بود . يك خرگوش شاهزاده جانم زدند . آقا داداشم چيزى نزده بود . يك خرگوش هم تازيها گرفتند . اين دو روز كه من سوار نشدم شكار خوبى نشده بود . الحمد الله امروز دو روز است كه حالم خوب شده است . سرم درد نميكند . امروز كه روز شنبه است با امروز دو روز است گلقند داده ، فردا هم بايد گلقند بخورم . با امروز دوازده روز است كه حال ندارم . انشاء الله امشب نان ميدهند ، و السلام . يوم سهشنبه [ 19 ] شهر ربيع الاول - صبح حكيم ابراهيم آمد گفت امروز برو حمام . عصر درس فرنگى را خواندم . بعد رفتم حمام . يك ربع به غروب مانده بيرون آمدم . تا حال دو روز است كه آقا داداشم سوار شدند ، يك روز در دره عباسآباد تشريف برده بودند . در ميان كوچه باغ خرگوش به آقا داداشم برمىخورد . تفنگ آقا داداشم خالى بوده است . لاعلاج سر تفنگ را دست ميگيرند و از براى خرگوش مىاندازند . خرگوش كه مىميرد تفنگ قنداقش مىشكند . كم اينجور شكار مىشود . خيلى خوب زده بودند ، و السلام . چهارشنبه 20 شهر ربيع الاول - شب خيال از صبح سوارى داشتيم . صبح برف كمى آمده بود . صبح سوار نشديم . بعد از ناهار هواى بدى نبود ، به طرف دره عباسآباد رفتيم . برف تا دم زانوى اسب بود . زيادترى جاها تا شكم اسب بود . خلاصه رفتيم تا قجرآباد . هرچند گردش كرديم كه شكارى پيدا كنيم ، نه خرگوش نه مرغ ديگر پيدا