قهرمان ميرزا عين السلطنه
567
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
آن توپچى . سرباز با توپچى همه روزه بلكه هفتهاى دو سه روز بايد تيراندازى كند . تمام تعريف و تمجيد دروغى نباشد . نواقص آن و بعضى ملاحظات به آنها فهمانده شود كه روزبهروز بهتر بيندازند و بدانند چه بايد كرد . قراول چه قسم بايد رفت . اين توپ چقدر سر مىكند ، كجايش خراب است ، تقصير توپ است يا تقصير توپچى ؟ بارى اين قسم قشون تربيت نمىشود . اگر در ممالك خارجه هم اينطور تيراندازى مىكردند قشونشان از اين بهتر نبود . در ميدان مشق پنج هزار تومان خرج كردند براى تيراندازى جائى درست كردند . يك روز اعليحضرت آمدند . بعد از تشريف بردن ايشان به فاصلهء ده روز تمام را خراب كردند و اثرى از آن باقى نماند . بعضى جاها اينطور خرجهاى بىمعنى مىكنند و سؤال ندارد . اما سر سيورسات ملاير آنقدر سختگيرى دارند كه هنوز برات آن داده نشده و نخواهند داد . چهارشنبه 2 - عصر خانهء آقاى عماد السلطنه دعوت داشتيم . همان اشخاص بودند . تا يك ساعت از شب رفته به صحبت و بازى تخته و شطرنج گذشت . من دو هزار بردم ، تولوى خان سه هزار . امروز هم ابر بود و دانه دانه برف مىآمد . ساعت دو منزل رسيدم . حالتم خوش نبود . . . تلخ گذشت . جمعه 4 - ديشب پنج ساعت از شب رفته حكم نظامى آوردند . مرقوم شده بود فردا در شش به غروب مانده درب اندرون حاضر شده كه ملكه جهان دختر آقاى نايب - السلطنه را به سمت تبريز نقل مكان مىدهند . عروسى محمد على ميرزا - صاحب منصب قلمى صبح را منزل حضرت و الا رفتم . فرستادم محمد حسن ميرزا هم آمد با تولوى خان . چون مىدانستيم ساعت سه و نيم به غروب مانده ساعت سعد تعيين شده است همان وقت رفتيم . افواج ركاب با شاگردهاى دو مدرسهء بىمعنى از دم سردر الماسيه تا باغ اميريه صف بسته بودند . تمام شاهزادگان و وزراء و صاحبمنصبان نظامى و قلمى حاضر بودند . جمعيت تماشاچى زن و مرد بيحساب بود . خيلى تماشا داشت . فيلبانباشى هم با فيل جلو جلو مىرفت . تا باغ اميريه همراهى كرده از آنجا تماما مراجعت كرديم . آقا خودش از عقب با سه كالسكه رسيد . آمدن آقا بامزه بود . اين دختر بزرگ آقا از بطن سرور الدوله صبيهء مرحوم حسام السلطنه مىباشد و ملكه جهان لقب دارد . براى حضرت و الا اعتضاد السلطنه امير لشكر ، ارشد اولاد حضرت وليعهد مدتى است عقد شده و حالا به سمت تبريز مىبرند . از تبريز هم جمعيت زيادى آمده از اينجا حاجى بهاء - الدوله همراه عروس مىرود . دو سه روز ديگر از اميريه حركت خواهند كرد . هوا سرد است و خيلى سخت خواهد گذشت . تهيهء جهيز براى اين عروس بيش از حد و اندازه ديدهاند . هيچ عروسى با اين همه جهيز ديده نشده است . بارى هردو سزاوار همديگرند . خداوند مبارك كند . تماشاى زيادى كرديم . . .