قهرمان ميرزا عين السلطنه
563
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
تمام شدن پول - بانك در طهران يكشنبه 15 جمادى الثانيه - صبح خانهء حضرت و الا رفتم . حسين پولى قرض كرد و كارها كمى راه افتاد . از روزى كه بانك به طهران آمده پولها تمام شد و هيچ كس بدون گرو پول نمىدهد . خيلىها گرو هم مىدهى پول نمىدهند . قحط شده است . عصر آقاى عماد السلطنه آمد . شاهزاده والى و شاهزاده خانم هم آمدند . هرطور بود شب را نگاه داشتند . قدرى گفتگو با حضرت و الا كرديم بىتماشا نبود . ساعت پنج از شب رفته در اطاق آينه استراحت شد . مرگ سه پسر مهندس الممالك در اين هفته سه پسر مهندس الممالك در ظرف يك هفته به گلودرد مرحوم شدند و عمارت وسط اندرونىاش كه تازه ساخته بود با مبل و اسباب و غيره سوخت . عيالش ناخوش است . خيلى بيچاره صدمه كشيد . اما شاه و صدراعظم تلافى كردند . نوكر محرم صدراعظم است . چهارشنبه 18 جمادى الثانيه - صبح منزل حضرت و الا رفتم . تولوى خان ديروز در آن برف و سرما از جاجرود آمد . دائى جانم معتضد السلطنه يك ماهه مرخصى از شاه گرفته كه چاپارى مشهد مقدس زيارت برود . اعليحضرت يك عكس خود را براى مؤيد الدوله التفات فرمودهاند ببرد . خرجى هم فرمودهاند التفات خواهد شد . ديروز شهر آمد كه تهيهء رفتن را درست كند . در اين سرما آن هم چاپارى يك ماه راه رفتن خيلى سخت است . اميرزاده معتضد السلطنه چند سال هم بعد از فوت مرحوم اعتضاد - السلطنه در مشهد اقامت بلكه توطن داشت . حالا نمىدانم در اين سرما چه باعث شده كه مجددا مىخواهد برود . مراجعت هم از راه عشقآباد خواهد آمد . بارى تولوى خان شكار درستى نكرده بود . مىگفت قرقچيها خيلى امسال به مردم سخت گرفته هيچ كس را نمىگذاشتند شكار برود . تفنگها و اسبها [ را مى ] گرفتند . امروز اعليحضرت تشريف خواهند آورد . دو برف كوچك آمده است . ديروز هم تا عصر برف مىآمد . ليكن به زمين ننشست . از همان روز جمعه بناى سرما را گذاشت . خيلى امسال سرما عقب افتاد . همه ساله اين وقت شدت سرما تسكين يافته بود . بعد از ناهار حمام رفتم . نيم ساعت به غروب مانده منزل آمدم . كوچهها از بارندگى ديروز به شدت گل شده در بعضى جاها نيم ذرع گل و آب ايستاده ، عبور خيلى سخت است . مردم به جانكندن تردد مىكردند . منتظم ناصرى پنجشنبه 19 - صبح منزل بودم . اميرزاده محمد ميرزا و جمعى ديگر را خبر كردند منزل باشم تشريف بياورند . هوا آفتاب بود . جلد دوم كتاب منتظم ناصرى را آقاى عماد السلطنه فرستاده بودند بخوانم . تأليف اعتماد السلطنه است . سالنامهء 1299