قهرمان ميرزا عين السلطنه
564
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بوده . حوادث عالم را سال به سال نوشته است . بد نيست خيلى مختصر است . عصر حضرات آمدند . تا مغرب به صحبت گذشت . جشن تولد حضرت فاطمه جمعه 20 جمادى الثانيه - منزل حضرت و الا رفتم براى آنكه جناب ناخوش بود ديدنى كرده باشم . از خيابان رفتم . روز عيد تولد حضرت صديقهء كبرى سلام الله عليهاست . والدهء آقاى نايب السلطنه اين روز را عيد گرفته و مردم را دعوت مىكند . خيابان خيلى تماشا داشت . امسال در باغ اميريه اين جشن برپا شده است . كالسكه و درشكهء خانمها متصل به هم بود . عصر هم اعليحضرت تشريف مىبرند . احوال جناب الحمد لله بهتر بود . تا عصر منزل حضرت و الا بودم . آقاى عماد السلطنه هم تشريف آوردند . دو ساعت به غروب مانده به اتفاق تولوى خان خانهء دائى جانم رفتيم . جمعى بودند . فردا صبح مىرود . اعليحضرت هم سيصد تومان انعام مرحمت فرمودند . يك نفر نوكر و چهار نفر همصحبت همراه مىبرد . اسب در چاپارخانهها نيست و خيلى سخت خواهد گذشت . يقينا منزل به منزل منتها با اسب چاپارى مىرود . مثلا يك ماه را بيست و پنج روز خواهد رفت . يك عكس هم براى مؤيد الدوله مىبرد . غروب وداع كرده منزل آمدم . اين خبر را مؤيد الدوله بشنود اندكى تا يك ماه قلبش ساكت خواهد بود و هر دقيقه خيال تلگراف عزل را نمىكند . تا معتضد السلطنه مراجعت كند دلش آرام است و خيلى خوشحال است . خدا خواسته كارى برايش صورت گرفت . در حضور كامران ميرزا - بد تربيت كردن فرنگى شنبه 21 جمادى الثانيه - پنج ساعت از دسته گذشته درب خانه رفتم . خيلى مدت بود خدمت آقا مشرف نشده بودم وضع همانطورها بود . دكتر تازه كه آقا از فرانسه خواسته بودند آمده حضور داشت . در يك صندلى آقا نشسته بود در يك صندلى مقابل آقا دكتر . سايرين حلقه زده بودند . مثل وزيرمختار يا صدراعظم نشسته بود . نمىدانم در فرنگستان يا جاهاى ديگر مثل عثمانى و مصر دكتر متصل موى دماغ است و از تمام مردم مقدم نشسته يا آنقدر بىاعتنا و متكبر و محترم بايد باشد . حكيم را در موقع خلوت بايد خواست نه در اطاق وزارت جنگ . مثل مارشال ملتكه يا مارشال ماكماهون جلوس كرده . از اول مجلس تا آخر متصل طرف گفتگو باشد . آنقدر اين فرنگيها را از اول بد تربيت مىكنند كه به عقل راست نمىآيد . نيم ساعت نشسته منزل حضرت و الا رفتم . بعد از ظهر اميرزاده محمد ميرزا خبر كرد كه من مىروم خانهء عماد السلطنه برحسب وعده . شما هم برويد . با تولوى خان سوار شده بين راه به اميرزاده رسيديم . آقاى عماد السلطنه منزل بودند . محمد حسن ميرزا را هم فرستاديم آمد تا مغرب به گفتگو و صحبت گذشت . پنجشنبه 27 جمادى الثانيه - عصر مهمانى مختصرى داشتم . آقاى عماد السلطنه ، شاهزاده محمد ميرزا ، چهار نفر پسرهاى شاهزاده ركن الدوله ، محمد حسن ميرزا ، تولوى