قهرمان ميرزا عين السلطنه

562

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

منزل آمدم . گرانى و بىپولى چهارشنبه 11 جمادى الثانيه - صبح آفتاب بود . ديشب به شدت باران آمد . محمد باقر خيلى ترسو است . صبح مىگفت كم مانده بود زهره‌ام بتركد . پس از چند روز ابر و باران آفتاب جلوه‌اى داشت . خانهء حضرت و الا رفتم . بالاتر از قحطى ارزاق قحطى پول هم شده . همه كس آه و ناله از بىپولى دارد . پنير كه هميشه سه تا پول بود حالا سيرى پنج شاهى مىفروشند . روغن چهار تومان شده . تمام چيزها گران است . اگر دو سال پيش به ماهى شصت هفتاد تومان خرج خوراك مىكرديم حالا صد تومان كافى نيست . لابد دو تكه جواهر دادم حسين برد گرو گذاشت پولى گرفت تا كارها راه بيفتد و پول برسد . دويست تومان يك سال است به توپچى داده‌ام و حالا چهار ماه است پول آمده آقاى نايب السلطنه نمىدهد . مواجب پارسال و امسال من كه از خزانهء نظام است و دويست تومان مىشود نرسيده . هرچه براى اين دو فقره عرض مىكم متصل « دول » مىدهند . حالا دو مرتبه است حضرت و الا مرقوم مىدارند تا چه شود . خودشان راحت و آسوده هستند خبر از ديگران ندارند . حضرت و الا باغ نظام الملك تشريف بردند . من اندرون بودم . تولوى خان جاجرود دو سه شبه مهمان معتضد السلطنه شده و رفته است . عصر خانهء محمد ميرزا رفتم جمعى بودند . آس‌بازى مىكردند . نيم ساعت از شب رفته منزل آمدم . ماهتاب خوبى بود . تغيير و تبديل حكومتها شنبه 14 - صبح منزل حضرت و الا رفتم شمران تشريف داشتند . ماشاء الله در اين هواى سرد متصل شمران هستند . با حالت طبيعى حضرت و الا و انزجار از سرما خيلى منافات دارد . تولوى خان نيامده . اعليحضرت 18 ماه تشريف مىآورند . سفر طولانى شد . چهارده شب توقف است . تغيير و تبديل حكومتها تماما از اين سفر معلوم مىشود . بيچاره حكام با آن پيشكشهاى گزاف ، ماليات وصول نشده ، سه ماه به آخر سال مانده بايد تشريف بياورند . چشمشان كور شود . حسام الملك را گفتند با مبلغى پيشكش رفته است جاجرود . اشخاصى كه حتما حاكم مىشوند يكى اوست . حكومت خمسه را با ايل و فوج و سوار چندى است به امير خان سردار داده‌اند ، خيلى به استقلال . با اين شكل خيلى مداخل دارند . شاهزاده ملك‌آرا را مىخواهند به گيلان روانه كنند . اما هيچ پيشكش نمىدهد . بدون پيشكش امكان ندارد بدهند . هوا سرد شده . شب چله هوا به شدت سرد شد و همان شب يخ بست . شب را خانهء حضرت و الا ماندم . ماهوش خانم را حكيم براى آن دل‌درد مدامى شراب تجويز كرده . صبح شنبه پياده خانهء محمد حسن ميرزا رفتم . كوچه‌ها يخ بسته بود . تا عصر به صحبت گذشت . شاهزاده والى را هم ملاقات كرده غروب منزل آمدم . خيلى سرد بود .