قهرمان ميرزا عين السلطنه
561
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
خانهء ما چكه كرد . حالا ديگر متصل باران مىآيد . تا عصر منزل بودم . در اين ايام زلزلهء سختى در قوچان شده و اين اتفاق هشت روز پس از فوت شجاع الدوله امير حسين خان حاكم مستقل ابدى آنجا مىافتد و شجاع الدوله در حضور امين نظام از اسب زمين خورد و مرد . از بيست و پنج الى سى و پنج هزار نفس هلاك شده تاكنون دوازده هزار نعش بيرون آمده به خاك سپردهاند . يك ديوار يك ذرعى در اين شهر بزرگ الان موجود نيست . تمام شهر و عمارات محكم سخت شجاع الدوله ، بارو و برج شهر كلية منهدم شده اثرى جز تل خاك نمايان نيست . گمان مىكنى هيچ وقت در اين مكان قريهاى نبود چه رسد به شهر . وضع خيابانها و كوچههاى طهران دو ساعت به غروب مانده خانهء شاهزاده آغا رفتم . گل در كوچه بىحد و حساب بود . به ذلت و مشقت مردم بيچاره در عبور بودند . شش ماه همينطور است و پدر مردم سوخته مىشود . كوچه تنگ ، وسط جوى آب ، طرفين تا يك چارك گل است و متصل از ناودانهاى عمارات طرفين آب به سر و مغز انسان جارى است . مثل سگ زندگى مىكنيم . در خيابانها نيم ذرع متجاوز گل است . خداوند همه چيز را به فرنگيها تمام كرد . از هرجهت فارغ و آسوده هستند . زحمت كشيدند شهر را بزرگ كردند ، اما بدتر و تنگتر از شهر قديم طهران . مثل اين مىماند كه زمين اينجاها ذرعى هزار تومان قيمت داشته و حال آنكه تماما بىصاحب و بدون قيمت بوده . هركس به خيال خود بنائى كرده . يك نفر نبوده كه مهندسى كند . اول نقشهء شهر را بكشد و خيابانها جدا كند و حدود معين كند آن وقت خلق شروع به ساختن عمارت كنند . بارى هزار مرتبه كثيفتر و بدتر از شهر قديم است . فقط دو سه خيابان درست كردند . آن هم آنقدرها وسعت ندارد و از بس دكان از طرفين درست كرده ، و سواد دكانها را جلو آورده ، و نهر آب و درختهاى بىمعنى كاشتهاند ، « ترموه » كشيده ، چاه و ممر قنات درست كردهاند از كوچه بدتر شده است . در خيابان ما مردكه حوض آب درست كرده و گلكارى نموده و تخت و نيمكت گذاشته قهوهخانه كرده است . در وسط خيابان شمس العماره كه عبور شاه متصل از آنجاست شخص سمسارى قاليهاى متعدد زياد فرش كرده و قالىفروشى مىكند . اغلب جاها [ براى ] اسب و الاغ وسط خيابان توبره زده مشغول تغذيه مىباشند . دو سه جا ديدم كه نمدمالى مىكنند و ده نفر ايستاده نمد را لوله كرده هى پا مىزنند . چون نمدمالى وسعت مكان لازم دارد چه بهتر كه در وسط خيابان باشد . هرچه بنويسم بالاتر است . من كه نمىتوانم شرح بدهم . البته سياحان فرنگى و بعضى ايرانيها نوشتهاند . مختصر حكايت غريبى است . آن همه شهر در تركستان روسها ساخته ، آن همه عثمانيها شهر بزرگ كردند ، تماما از روى قاعده و بسيار نيكو كه آدم لذت مىبرد در اين خيابانها گردش كند . قاهرهء مصر را كه خديو بزرگ كرد چهقدر تعريف نوشتهاند . شهر قديم را سخت است قشنگ كرد . شهر جديد كه صحراى صاف است چه سختى دارد كه اينطور كردند . تا غروب آنجا بودم بعد