قهرمان ميرزا عين السلطنه
558
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
اسبدوانى فرنگيها صبح آقاى عماد السلطنه فرستاده بودند كه زود بيائيد منزل حضرت و الا معجلا رفتم . معلوم شد اسبدوانى فرنگيهاست و با تولوى خان كه ميل غريبى داشت عزم رفتن را دارند . رفتم . از خانهء عماد السلطنه آبدارى برداشته محمد حسن ميرزا را هم سوار كرده رفتيم . عجلهء تولوى خان كارها را ناتمام گذاشت . نه آفتابگردانى برداشتيم و نه پولى كه اقلا برويم در چادر فرنگيها . مختصر رو به دوشانتپه روانه شديم . در همان مكان اسبدوانى شاه اسب مىدوانند . كنار نهر دوشانتپه پياده شده . جمعيت زياد بود . شاه در عمارت بودند و با دوربين تماشا مىفرمودند . اين اسبدوانى قرارها دارد . هركس داخل چادر آنها بخواهد بشود يك تومان بايد بدهد و بليت بگيرد . هركس اسب بگذارد بايد پول بدهد . از مردم هم براى مخارج مبلغى دريافت مىكنند . خيلى معطل شديم . در ساعت سه به غروب مانده شروع شد . خيلى كم اسب گذاشته بودند و خيلى بىتماشا بود . سالهاى گذشته بهتر و منظمتر بود . سه دور فرنگيها دواندند . ندانستيم اسب كدام جلو آمد . يك دفعه كه چهار هزار متر مسافت بود ايرانيها تنها بدون فرنگيها اسب دواندند . شش هفت اسب بيش نبود . اسب كهر نسقچىباشى صد ذرع جلوتر از همه آمد . دوم اسب وكيل الدوله و سيم باز اسب كرنگ نسقچىباشى بود . اسب اول را هفتاد تومان دادند . آن دو اسب ديگر را پانزده يا ده تومان دادند . يك مرتبه ديگر هم چند نفر قزاق ايرانى و دو سه نفر فرنگى باهم اسب دواندند . اين اسبها را عادت داده بودند كه از نهرهاى بزرگ و از روى چوب و علف پرش كنند . از دو نهر و هفت هشت چوب پريدند . اغلب نيامدند . يك اسب كهر قزاق و يك اسب سرخون يك نفر فرنگى از تمام آنها پريدند . اسب قزاق جلو بود . سرخون فرنگى از جلوى ما پرش بسيار شيرين قشنگى كرد و جلو افتاد . راكب هم فرنگى بود . گويا هفتاد تومان اسب اول را دادند . حقيقت خوب هنر كرد و شيرين پريد . اين چوب و علف به قدر يك ذرع و نيم ارتفاع داشت . اما اسب سه ذرع از زمين بلند مىشد . شاهزاده ركن الدوله هم آمده بود نزديك ما . همانطور توى كالسكه تا آخر اسبدوانى نشست . خيلى با غرور و تكبر حضرت و الا منافى بود . گويا تصور اسبدوانى دولتى را مىفرمودند كه چادرهاى متعدد هست . خيلى بد گذشت . نيم ساعت به غروب مانده برهم خورد . گرد و خاك در راه زياد بود . پسفردا روز شنبه هم باز اسبدوانى است . امروز تمام نشد . دو روز است . يك ساعت از شب رفته منزل رسيدم . جمعه 14 جمادى الاولى - امروز هم اسبدوانى خنك فرنگيها بود . به اصرار تولوى خان از منزل سوار شده به خانهء آقاى عماد السلطنه رفتيم . تشريف برده بودند . نزديك خانهء امين حضور رسيدم . محمد حسن ميرزا خنكى كرده نيامد . اگرچه خوب كارى كرد . جمعيت كمتر از پريروز بود . رفتيم در همان مكان آن روز . بعد دلها را يكى كرده گفتيم خوب است برويم در چادر نزد فرنگيها . نفرى يك تومان برديم . از قضا آنقدر شلوغ بود و درهم بود كه رغبت ماندن نكرديم . كارهاى فرنگيها هم بىقاعده