قهرمان ميرزا عين السلطنه
559
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
شده است . دو سه چادر بود و همهجور مردم داخل با بليت و بىبليت . مختصر جاى خودمان ترجيح داشت ، عود كرديم . وضع ركن الدوله ركن الدوله باز با جمعيت و تفصيلى آمد . چادرى زده بود پائينتر از جاى چادر شاه . در تخت عزيز السلطان چادر ديگر جهت پسرهايش . خودش يكه و تنها روى صندلى جلوس كرده بود و هزار مرتبه سنگينتر و باوقارتر از همه كس . خيلى تماشا داشت . حضرت و الا لازم نبود آنقدر اصرار به تشريففرمائى اسبدوانى داشته باشند . اسباب خنده و انگشتنماى مردم بود . آن پريروزش اين امروز . اسبدوانى امروز از ديروز خنكتر بود . مختصر تا يك ساعت از شب رفته طول كشيد . تا دو ساعت و نيم به غروب مانده بىجهت معطل كردند ، كه يك ساعت از شب رفته تمام شود . خيلىخيلى خنك و بىمزه بود . دورهء اول و دوم فرنگيها بودند . دورهء سيم ايرانيها و اسب وكيل الدولهء سردار جلو آمد هفتاد تومان . اسب دوم مال نسقچىباشى بود ، چهل تومان گرفتند . يك دفعه هم قزاقها دواندند كه باز اسبها از نهر و باغچه پرش مىكردند . اين دورهء اخير در نيم ساعت از شب رفته در تاريكى بود . مراجعت هوا سرد شد خانهء اعتصام نظام دعوت داشتم . از حضرات جدا شده تاخت آمدم . دو ساعت از شب رفته آنجا رسيدم . تا ساعت شش و هفت مجبورا توقف آنجا شد . اهل مجلس يكرنگ نبودند خوش نگذشت . معين دفتر يكشنبه 16 شهر جمادى الاولى - صبح منزل بودم . براى دو سه روز است ابر مىشود . ليكن خبرى از برف و باران نيست . همانطور خشك است . امروز هم ابر بود . بعد از ناهار سوار شده خانهء نصير الدوله ديدن همشيره رفتم . خداوند دخترى عطا كرده است . حمام بود و پيش نصير الدوله ، صديق السلطنه بود . معطل نشده خدمت نواب عليه گفتم خانهء شاهزاده والى برسم . تشريف نداشتند منزل رفته بودند . محمد حسن ميرزا در بيرونى بود . يك ساعت آنجا نشسته صحبت كرديم . از آنجا سوار شده راه دور و درازى تا منزل آمدم . پسر شاهزاده آغا كه سه چهار ماهه بود پريروز فوت كرد . آنجا رفتم تا مغرب به صحبت گذشت . ميرزا على اصغر خان لقب معين دفترى گرفت . يك شب هم مهمانى كرد . معتضد السلطنه ، فخر الملك ، محمد حسن ميرزا ، تولوى خان و من بوديم . خيلى خوش گذشت بر خلاف آن شب . لقبهاى عجيب و غريب لقبهاى غريب عجيب حالا اختراع مىكنند . مثلا شحنة السلطنه « 1 » ، فتح الدوله ، فتح السلطنه ، ثقة السلطنه ، حسام الممالك ، امير بهادر ، هژبر السلطنه ، مجير السلطنه . همينطور القاب تمام شده و پى درهم از اين لقبهاى خنك خنك پيدا مىكنند . حالا ديگر
--> ( 1 ) - اصل : شهنة السلطنه .