قهرمان ميرزا عين السلطنه
543
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بهتر است . تا عصر منزل بودم . عصر قدرى پياده تا باغ رفتم . تا امشب تجريش چراغان است . الان دو ساعت از شب رفته است در باغچه نشستهام . هوايش گرم است . دماغى نيست به تنگ آمديم . چهارشنبه 3 شهر صفر المظفر - ديروز حضرت و الا و نواب عليه اينجا تشريف داشتند . برهپلوى خوبى درست كرده بودند . شاهزاده خانم و ماهوش خانم و عزيزه خانم بودند . لله الحمد تا عصر بخوشى گذشت . امروز صبح منزل حضرت و الا رفتم . هوا و صفاى آن باغ هيچ طرف نسبت با اينجاها نيست . آقاى عماد السلطنه دو روز ديگر بايد تشريف بياورند . عصر به اتفاق تولوى خان سوار شديم . بلدرچين زياد بلند شد . يك دانه تولوى خان و يك دانه فساد صيد كردند . من چيزى نزدم . شهر طهران را سه شب چراغان مفصلى كردند ، خيلىخيلى ممتاز و خوب . اين معجزه حقيقت داشت و بطور يقين تا چهار روز طرفين به هم ملحق شده بودند . خيلى مسئلهء غريبى بود . تا حال به اين واضحى چيزى به ظهور نرسيده بود . بلدرچين پنجشنبه 4 صفر - صبح باغ رفتم . محمد حسن ميرزا بود . عصر به اتفاق سوار شديم . زير اوين يك بلدرچين زدم . دو مرتبه هم در ميان حاصل بلند شد و نشست . باز توله پيدايش نكرد . هرچه گشتم پيدا نشد ، با وجود آنكه در ميان كدو و ذرت بود . از آنجا به سمت ونك رفتيم . يك سبزهقبا زدم . تولوى خان هم يك دانه در هوا سواره زد . در ونك بلدرچين زياد بود . اگر وقت تنگ نبود خيلى شكار مىشد . سه دانه من زدم ، يك دانه فساد زد . يك يلبه و يك بلدرچين هم تولوى خان شكار كرد . تا امروز يلبه ديده نشده بود . امروز دو قطعه ديده شد . مستوفى الممالك مستوفى الممالك آنجا ييلاق آمده . نمىدانم چطور اين بلدرچينها از چنگش به در رفته و باقى بودند . شكارچى غريبى است . صد قوش و قرقى دارد . متجاوز از سى چهل سگ و تازى دارد . همه چيز مهيا [ دارد ] و بىاندازه نگاه داشته . تمام را مشغول شكار است . در سال يك روز دفتر نمىرود . از وقتى كه داماد معير الممالك شده است زيادتر مشغول شده است . بارى مغرب از ونك خلاص شده مراجعت كرديم . يك ساعت و ربع از شب رفته منزل رسيديم . جمعه پنجم - عصر در ركاب حضرت و الا سوار شده باز ونك رفتيم . امروز برعكس ديروز شد . هرچه تير انداختيم نخورد ، مگر يك دانه حضرت و الا شكار فرمودند . با كمال افسردگى نيم ساعت از شب رفته منزل وارد شديم . حضرت و الا نايب السلطنه هم كن و ارنگه تشريف بردهاند . عيد شاه گرفته نشد . از شهر صداى توپ و آتشبازى مىآمد . ديگر ميهمانى و ساير معلوماتى كه قرار بود موقوف شد .