قهرمان ميرزا عين السلطنه

544

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ونك يكشنبه هفتم صفر - از شهر خبر رسيد كه آقاى عماد السلطنه به سلامتى تشريف آوردند . امروز هم ونك رفتيم . دو بلدرچين و يك يلبه تولوى خان زد . من و فساد كارى نكرديم . ونك ده خوبى است . تمام رعيتش ارمنى هستند . دو سه خانوارى مسلمان دارد . خالصهء ديوان بود . صدر اعظم مرحوم تيول كرد و بعد خريد . باغ و عمارت خوبى دارد . قبر صدر اعظم مرحوم هم همان جاست . با دو سه نفر درويش مشهور كه صدر اعظم اعتقادى به آنها داشته است . دوشنبه هشتم - منزل بودم . حضرت و الا در قيطريه مهمان نصير الدوله بودند . عصر باغ رفتم . آقاى عماد السلطنه تشريف آورده بودند . شب را هم ماندم . تمام صحبت از سفر خراسان بود . مراجعت از عشق‌آباد و بادكوبه و رشت تشريف آورده‌اند . از شهر بادكوبه خيلى تعريف مىفرمودند . سفر مفصلى بوده است پنج ماه كشيده است . الحمد لله صحيح و سالم مراجعت فرمودند . سيل ارنگه پنجشنبه يازدهم صفر - امروز شروع به روضه‌خوانى شد . ده نفر روضه‌خوان مىخوانند . اغلب تجريشى مىباشند . با وجود آنكه روز اول بود جمعيت زياد شد . آقاى عماد السلطنه دو شب مانده شهر تشريف بردند . چند روزى توقف فرموده مجددا مراجعت مىفرمايد . پريروز باران مفصلى آمد . سيل هم آمد . گفتند سمت اوشان و ارنگه ، رودبار خيلى سيل آمده و صدمه زياد وارد آورده است . اعليحضرت هم چهاردهم به صاحبقرانيه تشريف خواهند آورد . جمعه 19 شهر صفر المظفر - صبح باغ رفتم . آقاى عماد السلطنه شهر تشريف‌فرما شدند . چهار شب بود اينجا بودند . فخر الملك باغ بود رفت صاحبقرانيه . شاهزاده والى ، آغاشاهزاده بودند . عصر روضه آمديم . جمعيت زياد بود . هوا به شدت گرم شده . هيچ كس ماه آخر تابستان و سنبله را به اين گرمى خاطر ندارد . مثل اوايل تابستان شده است . گمان كلى مىرود كه اعليحضرت به شهرستانك تشريف ببرند . يكشنبه 21 صفر - روضهء حضرت و الا تمام شد . پنج روز من شروع به خواندن كردم . امروز اول آن بود . عصر كامرانيه با محمد حسن ميرزا رفتم . به زيارت آقا مشرف شديم . دو كار داشتم هيچ يك را موقع نشد عرض كنم . يك ساعت از شب رفته منزل آمدم . فردا شاه شهر مىرود . عصر مراجعت خواهند فرمود . شاه‌پسند پنجشنبه 25 - امروز روضه تمام شد . ديروز را صبح شاه‌پسند كه بالاى سوهانك دره‌اى است و معتضد السلطنه منزل دارد رفتم . تشريف داشتند . دو ساعت راه بود . رضا خان حكيم و على خان حكيم آمدند . جاى گرم پرمگس بدى بود . خيلى از گرما