قهرمان ميرزا عين السلطنه
535
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
شب پشتبام اندرون در پشهبند استراحت شد . . . « 1 » محمد حسن ميرزا و تولوى خان بيرون خوابيدند . كوكب سلطان دختر بابا رستم آبستن است تا خدا چه خواهد . دروغ شود يا راست . اسب كرنگ چهارشنبه ششم - حضرت و الا تلگرافى جهت عماد السلطنه فرمودند كه عملها گذشت و زودتر بيائيد . هوا به شدتى گرم است كه دقيقهاى آدم راحت نيست . متصل عرق مىكند . مثل هواى عربستان و ابو شهر است . رفتن ييلاق دير شد . خانهء پارسالى را اجاره كردهام . اما خوب جائى نيست . اگر بهتر از آن پيدا بشود آن را اجاره خواهم كرد . اين چند روزه از جهت بودن اميرزاده قدرى خوش گذشت . تنها نيستيم . شب را اميرزاده باز آنجا ماند . من منزل آمدم . اسب كرنگى تولوى خان براى من به قيمت سى و هشت تومان خريده است . سه سال دارد . قدرى ريزه است تا چه شود . حالا خودش نگاه داشته مىگويد بايد تربيت كنم آن وقت بدهم . هرچه مىگويم اسبسوارى ندارم به خرجش نمىرود . صبح منزل بودم . نواب عليه دستخطى مرقوم داشته بودند كه زود بيا مادر كوكب زير آوار مانده و نزديك مردن است . رفتم آنجا معلوم شد صبح بعد از آمدن از مسجد و اداى نماز نزديك ارسى خوابيده بوده است . سه پسر و دخترش هم نزديك او خوابيده بودند . ده دقيقه نگذشته كه كاهگل و گچ همان سمت اطاق خراب مىشود ، چند تكهء معظم آن روى او به پهلوى چپ مىخورد . قدرى هم روى دست كوكب مىريزد . صدمهء جزئى وارد مىآيد . ديگر هيچ تكلم نمىكند . تا از اطاق بيرون آورده در حياط مىخوابانند جان را به جانآفرين تسليم مىكند . نمىدانم چند گچ و كاهگل روى هم ماليده بودند كه قطر هر تكهء آن يك چارك متجاوز بود . سر قبر آقا برده به خاك سپردند . رفتم آنجا ، بيچارهها به هم ريخته بودند . زن صالحهء خوبى بود حيف شد مرد . فرمان منصب سرتيپى روز يكشنبه دهم عيد اضحى - حضرت و الا ديشب شمران تشريف بردهاند . ديشب محمد حسن ميرزا آنجا بود . عصر اتفاقا سوار شده شمران رفتيم . بين راه حضرت و الا زيارت شد . عريضه به خاكپاى مبارك كرده بودند . منصب سرتيپى اول را براى محمد حسن ميرزا استدعا كرده بودند مرحمت شده بود و دستخط آفتاب نقط را التفات فرمودند . راه شلوغ بود . جمعيت سلام به شهر مىرفتند . گرد و خاك زياد خورديم . غروب خانهء محمد حسن ميرزا كه در محلهء پائين تجريش است وارد شديم . خانه و باغ رستم خان پسر مرحوم صاحب خانم عمه است . آب خوبى دارد . تولوى خان هم بود . شب خوش گذشت . صبح رفتيم باغ حضرت و الا . باز مرد كه بنا و عمله جهت تعمير خانه
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است .