قهرمان ميرزا عين السلطنه

536

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نفرستاده بود . اكبر باغبان گفت خانهء آقا سيد عزيز راه امامزاده قاسم كرايه نرفته و بهتر از اين يك دست حياط است . رفتم بدجائى نبود . بالاخانه‌هاى خوب سمت كوچه و معبر دارد . به هزار مشقت چهل تومان اجاره كرديم . دو اشرفى بيع داده صيغه جارى شد . باغچهء كوچكى هم دارد و با يك حياط و دو اطاق جهت اندرون تعيين كرديم . دو حياط و اين بالاخانه‌ها جهت بيرون . دو ساعت به غروب مانده به سمت شهر آمديم . آمدن ييلاق طول كشيد . گرما را به خوبى نوش‌جان كرديم . شب خانهء حضرت و الا ماندم هوا گرم بود . جمعه 15 - امروز حضرت و الا و نواب عليه شمران تشريف بردند . اسبابهاى ما را هم بردند . مزه دارد كه حالا آن مردكهء ماهوت‌فروش صاحب خانه پول را پس نمىدهد . به هزار معركه قرار شد ده روزه برساند . عصر عبد الباقى خان سرهنگ و غلامحسين خان ياور آمدند . پول و . . . « 1 » آنچه بوده دادم انشاء الله فردا مىروند كه توپچى را حركت بدهند . آخر الامر حضرت اميركبير طلب ما را از مواجب و جيرهء موزيكانچيهاى خرقانى جمعى آجودان‌باشى برداشته و التفات كردند . نمىدانم مگر اين كار را روز اول نمىشد كرد . بارى شب آخر بود . گرما شدت داشت . شهر و توله شنبه 16 ذيحجة الحرام - صبح بعد از نماز با اصغر سوار شده رو به تجريش روانه شديم . توله استاپ و نبل همراه بودند . سگهاى خيابان سخت اذيت كردند . حقيقت اسباب تمسخر است آدم در شهر توله همراه ببرد . از راه عباس‌آباد رفتم . دو ساعت و نيم كشيد به منزل رسيدم . قدرى دستور العمل داده باغ حضرت و الا رفتم . سلامت الحمد لله وارد شده بودند . يازدهم درجهء سرطان است . به شدت هوا گرم شده . شنيدم كه روزها درجهء سانتيگراد به بيست و هشت الى سى و دو رسيده است . ناهار خورده همان‌جا راحت كردم . اطاق گرم بود . درختهاى توت جلوى اطاق را سركرده‌اند . امسال آفتاب شده و يك جهت گرماى اطاق همين است . هرچه باشد بهتر از شهر است . آن كثافت و گرد و خاك نيست ، بعلاوهء هواى خوب . اقلا تنفس راحتى مىشود . غنيمت است . عصر منزل آمدم . ايوان خوبى سمت كوچه دارد . افسوس كه رو به مغرب است و عصرها آفتاب مىافتد . محمد حسن ميرزا آمد . راه امامزاده قاسم جمعيت بود . تماشا داشت . گلين خانم عصر آمد . سه‌شنبه 19 شهر ذيحجة الحرام - صبح منزل حضرت و الا رفتم . هواى شمران گرم است . شب خيلى گرم مىشود . آفتاب به شدتى سوزان است كه بدون چتر و آفتاب‌گردان نمىشود طى مسافت كرد . از شهر خبر ندارم . يقين گرم‌تر از سابق است . عصر به اتفاق تولوى خان منزل اميرزاده رفتيم . از آنجا سوار شده تا نزديك قيطريه رفتيم . دو بلدرچين ديده شد . دو سه تير انداختيم نخورد . بلدرچين خيلى كم است . غروب

--> ( 1 ) - يك كلمه ناخوانا