قهرمان ميرزا عين السلطنه

534

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نزد كمپانى « امنيه » داشتند نمىدهد . متصل امروز و فردا مىكنند . يا زمين بايد برداشت يا مطالبات لاوصول [ مىماند . ] مبلغى پول هم نزد حاجى ميرزا حسين شيرازى دارند آن هم نمىدهد . امروز و فردا مىكند . از آن طرف گرفتار كارهاى عماد السلطنه كه شب و روز آرام ندارند . متصل سلطنت‌آباد و نزد صدراعظم كه به خدا قسم است اسب و نوكر از رفتار بازمانده‌اند . از طرفى گرفتارى اندرون كه حالت معلوم است . از آن طرف با اين تفاصيل متصل خرج بايد بكنند و هركدام مواجب و پول مىخواهيم . ما هم چاره نداريم . بارى سخت گرفتار و در زحمت مىباشند . نمىدانم چه سالى است ؟ از اول سال تا حال يك شاهى پول از هيچ طرف نرسيده است . بارى شب در كمال اندوه و غم عريضه‌اى به عماد - السلطنه نوشتم . فردا هم باز حضرت و الا سلطنت‌آباد نزد صدراعظم مىروند . وعدهء اصلاح كارهاى عماد السلطنه را كرده [ اند ] تا چه شود . حكيم خيام نيكو گفته : آورد به اضطرابم اول به وجود * جز حيرتم از حيات چيزى نفزود رفتيم به اكراه و نديديم چه بود * زين آمدن و رفتن و بودن مقصود دستخط شاه سه‌شنبه پنجم ذيحجه - صبح زود منزل حضرت و الا رفتم تشريف برده بودند . قدرى گذشت اندرون رفتم . خانم جانم فرمودند ديشب صدراعظم دستخط شاه را روانه كرده بودند . زير مطالب حضرت و الا كه فهرست كرده بودند دستخط بطور دلخواه شده بود . رفتند كه تلگراف براى آمدن عماد السلطنه بگيرند . از شادى حالت خودم دگرگون شد . عمل « سيورسات » و « باقى » و « لشكر » هر سه را دستخط شده است كه صدراعظم به خرج بياورد و وصول كند . الحمد لله تمام شد . ده مرتبه حضرت و الا بيشتر رفتند و هر دفعه چهار ساعت تنها گفتگو كردند تا لله الحمد تمام شد . شرح مفصلى مجددا خدمت عماد السلطنه عرض كردم با كمال وجد و سرور . ايزدده محمد حسن ميرزا شش هفت روز است شهر است . شاهزاده خانم رفته شمران يعنى قريهء تجريش منزل دارد . يك دانگ قريه ايزدده را از ورثهء عين الملك مرحوم محمد حسن ميرزا جهت حضرت و الا به پانصد و پنجاه تومان خريد . معطل پول آن است . صرافها هيچ كدام پول نمىدهند . خيلى ارزان خريده شد . دو برابر قيمت دارد . جنب دهات مازندران حضرت و الا كنار درياى خزر واقع است . از اعتماد الدوله و سپهبد پسرهاى عزت الدوله خريده شد . شب آنجا بودم حضرت و الا تشريف آوردند . امضاء دستخطها گرفته شده بود . از اين فقره لله الحمد آسوده شديم . تلگراف شد كه تشريف بياورند . شب محمد حسن ميرزا آنجا بود . . .